مرتضى راوندى

350

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كه مورخان اين دوره تنها به ذكر وقايع بسنده نمىكردند و ضمن بيان حوادث تاريخى به اوضاع اجتماعى و اقتصادى مردم نيز توجه مىكردند و به علل بروز حوادث مىپرداختند ، علاوه بر اين ، بسيارى از سلاطين و خلفا و وزراى فرهنگ‌دوست از مورخان مىخواستند كه تاريخ گذشتگان را به رشته تحرير درآورند و علل پيروزيها و شكستها را توصيف و تشريح نمايند و راه دوام و بقاى دولتها را نشان دهند . ابن خلدون كه قسمت اعظم عمر خود را در فعاليتهاى سياسى و فرهنگى سپرى كرده بود با استفاده از تجارب و مطالعات سياسى خود و بهره‌گيرى از ذخاير فكرى مورخان كهن سعى كرده است كه تاريخ را به حقايق علمى نزديك كند . « مقدمه ( ابن خلدون ) براساس انبوه مداركى كه تمدن اسلامى فراهم آورده تنظيم شده است ، منتها وجه تميز عمدهء ابن خلدون از ساير مورخين اسلامى در آن است كه وى تنها به ادامه دادن راه قدما اكتفا نكرده بلكه فكر تاريخى را از مرحله‌اى بر مرحله ديگر گسترش داد و مقدمهء او ، نمودار اين جهش فكر تاريخى است . براى اولين بار مورّخى علل عميق بروز حوادث را در مجموعهء شرايط اقتصادى و در سير كلى نهادهاى اجتماعى مىجويد و نگرش تاريخى جديدى عرضه مىكند . . . » « 1 » با اين‌حال نبايد فراموش كرد كه عصر ابن خلدون عصر آشوب و انقلاب در شمال آفريقا و كشور مغرب است ، در نتيجهء جنگ دايمى بين بدويان و شهرنشينان و فقدان نظم سياسى ، اجتماعى و اقتصادى ابن خلدون تحت تأثير محيط اجتماعى ، اندك‌اندك به ايده‌آليسم نزديك مىشود . به قول ايولاكوست : « . . . گرايش ابن خلدون به تصوف از يك طرف و توجه او به مسائل عقلى از طرف ديگر موجب شده است كه وى در « مقدمه » در بعضى جاها از اصالت عقل دفاع كند و در جاهاى ديگر به حمايت از نظريّات صوفيان برخيزد . از كتب ابن رشد و ابن سينا در جايى تحسين مىكند ، و در مواردى به شدت به باد انتقاد مىگيرد و نظريات آنها را اسباب انحراف مردم از جادهء صواب مىداند و در اين راه تا آنجا پيش مىرود كه اصولا فلسفه را محكوم مىكند و مىگويد : « فلسفه با لذّات علمى است توخالى و مباحثات فلسفى مضر و خطرناك . . . » تناقض در نظريّات ابن خلدون ابن خلدون بر خلاف ايّام جوانيش از منطق نيز روى برمىتابد و آن را براى اعتقادات دينى زيانبخش مىداند زيرا « مسائل مربوط به وحى و اعتقاد را نمىتوان با دليل عقلى كشف نمود . »

--> ( 1 ) . جهان‌بينى ابن خلدون ، نوشته ايولاكوست ، ترجمهء دكتر مهدى مظفرى ، ص 211 .