مرتضى راوندى

345

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شجاعانه شهرستانى در چنين عصرى به مسائل كلامى و فلسفى و علم مقالات و فراهم آوردن تأليفاتى در اين موضوعات ، از نظر فقها و محدثين قشرى كه افكارشان در چهارچوب ظواهر شرع دور مىزد مذموم شناخته مىشد . ابن جوزى در مورد فلاسفه متقدم و متأخر در كتاب نقد العلم و العلماء كه نام ديگر آن « تلبيس ابليس » است چنين مىنويسد : « ابليس در فريفتن فيلسوفان ازين جهت تواناست كه آنها به آراء و عقول خود قناعت كردند و به مقتضاى گمان خود سخن گفتند بىآنكه به انبياء توجهى كنند ، مثلا صانع را منكر شدند و اكثر آنان علت قديم براى عالم اثبات كردند و به « قدم عالم » معتقد شدند و زمين را سيّارهء در ميان فلك فرض كردند و گفتند هر كوكب را عواملى بسان زمين است و يا بعضى به عدم وجود صانع معتقد شدند . و قومى پنداشتند كه چون صانع ، عالم را پيدا كرد و استوار ساخت و اجزايش در سراسر عالم پراكنده شد ، چنان كه همهء قوه و ذات او در عالم موجود و از جوهر لاهوت است . و گفته‌اند كه خداوند جز بر نفس خود علم ندارد و برخى مثل ابن سينا و معتزله گفتند : خدا بر نفس خود و بر كليّات علم دارد ، نه بر جزئيات . اينان بحث اجساد و بازگشت ارواح را به ابدان و بهشت و دوزخ جسمانى را منكر شدند و تصور كردند كه اينها امثله است كه براى عوام الناس زده شده تا ثواب و عقاب روحانى را درك كنند و نيز اعتقاد پيدا كردند كه نفس ، پس از جسم ، هميشه باقى است و نفوس كامله در لذت كامل و نفوس متلّونه در الم شديد بسر خواهند برد . پس از آن ابليس دسته‌اى از امّت ما را فريب داد و آنان را در شمار فرقه فيلسوفان درآورد و به آنها چنين وانمود كرد كه طريق صواب پيروى از فلاسفه است . » همو دربارهء فيلسوفان مسلمان مىگويد : « ايشان از شعار دين كناره گرفتند ، از اطاعت اسلام سرپيچيدند و عذر يهود و نصارا ، مقبولتر از عذر ايشان است - چه ايشان به اديانى اعتقاد دارند كه معجزات دلالت بر صحت آنها مىكرد و همچنين كسانى كه بدعت در دين آورده‌اند از ايشان معذورترند ، زيرا اين قوم مبتدعه دعوت به نظر و تأمل در ادلّه مىكنند ، اما براى كفر فلاسفه ، دليلى جز علم ايشان به اينكه فلاسفه از جمله حكما بوده‌اند وجود ندارد و مىبينى كه فكر نكردند ، پيامبران از جمله حكما و بلكه بزرگتر و بالاتر از آنان بوده‌اند . - اكثر اين فلاسفه وجود صانع را اثبات مىكنند و نبوات را منكر نيستند ، ليكن در تحقيق اين مسائل اهمال ورزيده‌اند . . . ما گروهى از فلاسفه امت خود را ديده‌ايم كه نتيجه تفلسف در آنان حيرت و سرگردانى شده است ، چنان كه نه به مقتضاى فلسفه رفتار مىكنند و نه به مقتضاى اسلام بلكه در ميان ايشان اشخاصى يافته مىشوند كه در ماه رمضان روزه مىگيرند و نماز مىخوانند و بعد شروع به اعتراض بر خالق و نبوات و انكار