مرتضى راوندى

339

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مشهوران متفلسفه ، به قتل آوردند و آن را جهاد اكبر شناختند . » « 1 » « . . . از ميان فلاسفه ، خيّام ، صريحا مورد طعن او قرار گرفته است و ظاهرا در مواردى نيز كه بدون ذكر نام ، به فلاسفه مىتازد ، امام فخر رازى را منظور دارد كه معاند نيرومند و دشمن سرسخت عرفا در آن روزگار بود و موجب دربدرى بهاء ولد پدر مولوى گرديد . » « 2 » « و نيز به تفتين شاگردان او مجد الّدين بغدادى را فرا آب دادند . » « 3 » نجم رازى به جاى آنكه ريشهء مفاسد اجتماعى و علت پيروزى مغولان را در غلط بودن سازمان نظامى ، سياسى و اقتصادى كشور و ناتوانى و خيانت زمامداران ايران و خليفهء بغداد جستجو كند ، همهء بدبختيها را ناشى از رشد تفكر فلسفى و علمى مىداند و مىگويد : « اين آفت امروز در ميان مسلمانى بسيار شده است كه بسى جهّال خود را به تحصيل اين علوم مشغول كرده‌اند و آن را علم « اصول دين » نام كرده ، تا كسى بر خبث عقيده و فسق معامله ايشان واقف نشود ، و بسى طالب علمان . . . در تمناى طلب علم برمىخيزند و سفرها مىكنند و از اتفاق بد و خذلان حق ، با صحبت متفلسفى مىافتند و از آن نوع علم در پيش ايشان مىنهند و به تدريج آن كفرها به نظر ايشان مىآرايند و در دل ايشان تحصيل آن علم ، و اعتقاد بدان كفر و ضلالت كه « حكمت و اصول » نام نهاده‌اند ، شيرين مىگردانند و آن بيچارگان كار ناآزموده و از حقايق دين و مقامات اهل يقين بىخبر بوده در آن مىآويزند ، نفس ايشان بدان مغرور مىشود ، كه ما محققان خواهيم بود و از تقليد خلاص خواهيم يافت ، محقق خواهند بود اما در كفر ، و از تقليد بيرون آيند ، اما از تقليد ايمان ، و هر عامى بيچاره كه با يكى از اينها صحبت مىگيرد ، از دمها و نفسهاى مردهء اين قوم هزارگونه شك و نقصان و خلل در ايمان او پديد مىآيد ، و بسيار است كه نفسى مستعد آن كفرها دارند ، به تقليد ، آن كفرها قبول مىكنند و به كلى از دايرهء اسلام بيرون مىافتند و شومى آن اعتقاد بد ايشان در ديگران سرايت مىكند ، چون شتر گروك كه در ميان شتران افتد ، هر روز ديگرى گروك شوند ، و هيچ پادشاه را درد دين دامن جان نمىگيرد كه در دفع اين آفت كوشد . . . در اين عهد ، ائمه متّقى كم ماندند كه غمخوارگى دين كنند . . . لاجرم خوف آن است كه از دين قال و قيلى كه در افواه مانده است از پيش برخيزد و جهان قال و قيل كفر گيرد ، آنچه حقيقت مسلمانى بود در دلها بنماند . . . از شومى چنين احوال است كه حق تعالى قهر و غضب خويش را در صورت

--> ( 1 ) . همان ، ص 394 . ( 2 ) . رساله زندگى مولانا ، ص 10 . ( 3 ) . به نقل از مرصاد العباد نجم رازى ، به اهتمام دكتر محمد امين رياحى ، مقدمهء مصحح ، ص 32 به بعد .