مرتضى راوندى
33
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
حملهء مغول و تيمور به ايران به يكباره بساط عقل و استدلال برچيده شد و در نتيجهء شكستها و محروميتهايى كه از اين رهگذر نصيب ايرانيان گرديد ، جز خواجه نصر الدين طوسى شخصيت فرهنگى مهمّى ظهور نكرد ، عقل و استدلال ، و فكر مشاهده و تجربه ، جاى خود را به « وهم » و خيالبافى و صوفيگرى و درويشى سپرد ، تا جائى كه در دورههاى بعد ، و در عهد صفويّه هرگز مردانى چون رازى ، ابن سينا و بيرونى در ميدان علم ، خودنمايى نكردند . در ميان متأخّرين ، سهروردى ( متولد در 549 ه ) و ملاصدرا بيشتر پيرو غزّالى و مبلغ ايداليسم بودند ، و اين ضعف و انحطاط فكرى ، تا پايان قرن دوازدهم هجرى دوام يافت . از قرن سيزدهم به بعد يعنى پس از استقرار سلسلهء قاجاريه در ايران ، با تمام تلاشى كه سلاطين اين سلسله در تحديد عقايد و افكار و جمود فكرى مردم به كار مىبردند ، در نتيجهء رشد و گسترش فرهنگ و تمدن جديد و توسعه روزافزون شهرها و آمد و رفت اروپاييان به ايران و رفتن ايرانيان به كشورهاى غرب و حمايت بعضى از روحانيان اصيل چون ميرزاى شيرازى و سيد جمال الدين اسدآبادى و ديگران از آزاديخواهان و اصلاحطلبان ، باب نفوذ افكار جديد در ايران باز شد و با انتشار كتابهايى از نوع آثار طالبوف و ميرزا فتحعلى آخوندزاده و اشاعه نظريات ميرزا آقا خان كرمانى ، شيخ احمد روحى ، حاج سياح و ديگران جهانبينى و طرز تفكر جديدى در جامعهء ايران راه يافت كه بيشتر گرايش به واقعبينى و رئاليسم داشت . اكنون هريك از ادوار چهارگانه سابق الذكر را اجمالا مورد مطالعه و بررسى قرار مىدهيم . دورهء اول : سير انديشه و جهانبينى مردم در دورهء جاهليت و در عهد خلفاى راشدين و بنى اميه قبل از آنكه از افكار فلسفى پس از ظهور نهضت اسلامى سخنى بهميان آيد ، بايد بدانيم كه اعراب در دوران جاهليّت ، سخت شكّاك و به امور و قيود مذهبى بىاعتنا بودند ، بطورىكه از كتاب ملل و نحل شهرستانى برمىآيد ، اعراب در آغاز نهضت جديد ، طرز تفكر و معتقدات واحدى نداشتند : « و العرب الجاهليّته اصناف فصنف انكروا الخالق و البعث و قالوا بالطّبع المحيى و الدهر المفنى كما اخبر عنهم التنزيل و قالوا ما هى الّا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و قوله و ما يهلكنا