مرتضى راوندى
324
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
درمىآيد - اگر همهء اينها را درنظر بگيريد ناگزير چنين معتقد مىشويد كه در روزگارى هندوستان دريا بوده است و اين دريا بهتدريج با رسوبات اين رودها پر شده است . با اين توصيف به خوبى پيداست كه بيرونى كاملا به دگرگونيهاى زمينشناختى كه درگذشته صورت گرفته واقف بوده از فرايند و تغييرات تدريجى آن آگاهى داشته است . در كتاب نزهة القلوب حمد إله مستوفى در زمينهء جانورشناسى مطالبى آمده است ، با آنكه ارزش علمى ندارد براى تفريح خاطر خوانندگان جملهيى چند از آن را نقل مىكنيم : در ذكر حيوانات برّى و آن پنج است : « وجه اول در ذكر حيوانات اهلى ، از ايشان ده صنف ، بر سبيل حروف ياد كنيم : ابل : شتر را به عربى بعير . . . خوانند جانورى عجيب خلقت و بزرگ هيكل ، كم خورش ، باركش و فرمانبردار است . . . به همهء مذاهب ماكول اللّحم است و گوشتش گرم و خشك به درجهء اول ، غذاى سوداوى غليظ دهد و شتر را زيركى است كه چون رنجور شود برگ بلوط خورد تا صحت يابد و چون آن را مار زهر زند ، خرچنگ خورد زهرمار در او مؤثر نشود . جگرش دفع نزول ماء العين ( آب چشم ) كند ، و روشنى بصر دهد شحمش « 1 » هرجا بنهند مار ، از او بگريزد و بواسير را مفيد شود . مويش بر ران چپ بندند سلس البول باز دارد . و شتر چند نوع است لوك ، بيسراك و بختى و بهترين به شكل و قيمت بختى و به باركشى بيسراك و به تحمل تشنگى لوك بود . . . » و ضمن بحث در خواص حمار مىنويسد : كژدم گزيده ، چون با شگونه بر او سوار شود و خر روان گردد ، الم تسكين يابد مغزش با روغن زيت آميخته ، موى دراز كند ، دندانش زير بالين نهند خواب آرد ، جگرش تب ربع و صرع زايل كند و به ناشتا بهتر بود ، سپرزنش « 2 » شير افزايد ، سمش صرع و برص ببرد و چون با زيت بياميزند خنازير و ناسور ببرد . اكل گوشتش دفع زهر و جذام كند ، پيهش گداخته جراحات و قروح به اصلاح آورد آب سرگين تازهاش در بينى چكانند رعاف « خونريزى » بينى بنشاند . بولش بر كشتى مالند ماهيان بر آن جمع شوند ، خونش بواسير ببرد و كودك بدخوى را خوشخوى گرداند . شيرش به غرغره كردن درد دندان بنشاند و به خوردن ، سرفهء كهن ببرد . . . » « 3 »
--> ( 1 ) . پيه و گوشت . ( 2 ) . غدهيى است گلبولساز . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 122 بهبعد .