مرتضى راوندى

320

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دوافروشان : اين گروه نيز مورد مراقبت بودند كه مبادا دواى ديگرى ، به جاى دوايى كه طبيب تجويز كرده است ، به عمد يا اشتباه ، به بيمار بدهند ، مأمون و افشين عده‌اى را براى مراقبت در احوال داروفروشان برگزيدند . يكى از وظايف محتسب كه شغلش امر به معروف و نهى از منكر بوده است ، سركشى به كار اطبا و كحّلان و جرّاحان و شكسته‌بندها و دوافروشها بود . « محتسب » اطبا را وادار مىكرد كه قسم ياد كنند كه شغل خود را مطابق اصول شرافت انجام دهند و متعهّد به عهد ابقراطى شوند و نيز وظيفهء محتسب آن بوده است كه اطبا را مطابق اصولى كه حنين بن اسحاق در كتاب محنته الطبيب نوشته امتحان كند . - كحّالان را با كتاب چشم حنين بن اسحاق امتحان مىكردند ، شكسته‌بندها مىبايد از عهدهء امتحان مقاله ششم كتاب بولس الاجانيظى كه مخصوص شكسته‌بندى است برآيند ، جراحان مطابق محتويات كتاب جالينوس كه مخصوص جراحات و مرهم‌ها و تشريح و ساير مسائل جرّاحى بود ، امتحان مىشدند . « محتسب » با راهنمايى اطبا و متخصّصين دواشناسى ، در كار دوافروشان و اطبا نظارت كامل داشته است . « 1 » به نظر ادوارد براون ، پژوهندهء انگليسى ، زكرياى رازى بدون شك بزرگترين پزشك بالينى و مشاهده‌يى اسلام است . او و ابن سينا در پيشرفت پزشكى در خاور و باختر بىنهايت تأثير داشته‌اند . . . مهارت رازى در تجزيه و تحليل علايم بيمارى و روش درمان و معالجهء او بىشباهت به پزشكان روزگار ما نيست ؛ وى وضع عمومى يكى از بيماران خود را چنين توصيف مىكنند : تشخيص بيمارى « عبد الدين سواد ، دچار تبهاى نامنظمى بود كه گاه هرروز به وى عارض مىگشت ، و زمانى يك روز در ميان و گاهى هر چهار روز و يا شش روز ، و قبل از عارض شدن تب ، لرز مختصرى به او دست مىداد و به دفعات بسيار بول مىكرد ، من اين نظر را ابراز داشتم كه يا اين تبها مىخواهد ، به تب ربع مبدل شود ، و يا اين است كه بيمار زخمى در كليه دارد ، پس از اندك مدتى در بول بيمار چرك پيدا شد ، من به او خبر دادم كه ديگر تب باز نخواهد گشت و چنين شد . تنها چيزى كه مانع آن بود كه در نخستين بار نظر خود را درباره اينكه بيمار زخم كليه دارد ابراز كنم ، اين بود ، كه پيش از آن به تب غب « 2 » و تبهاى ديگر مبتلا بود و گمان

--> ( 1 ) . نقل و تلخيص از تتبعات دكتر قاسم غنى در مجله يادگار ، ( به مديريت عباس اقبال آشتيانى ) ، سال اول ، شماره 9 ، از ص 22 به بعد . ( 2 ) . يك روز در ميان ، يك روز در ميان آمدن تب ، تب نوبه‌اى كه يك روز در ميان عارض شود . ( فرهنگ معين ) .