مرتضى راوندى
32
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ممنوع ساخت و هركه را بدين كار دست زد مجازات نمود و امر به تقليد داد ، و روايت و حديث را آشكار كرد . « 1 » » و باز گفتهاند كه « چون خلافت به المتوكل رسيد امر به ترك نظر و مباحثه و جدل و ترك اعتقاداتى كه در ايام معتصم و واثق بر آن بودند كرد و مردم را به تسليم و تقليد ، فرمان داد و شيوخ محدّثين را به حديث و اظهار سنّت و جماعت خواند . » « 2 » حملهء متوكل و محدثين به فلسفه و علوم عقلى سبب گرديد كه پيروان اين افكار به دربار آل بويه و سامانيان روى آورند و در سرزمين ايران به نشر آراء و افكار خود پردازند . ولى بعدها با غلبهء عنصر ترك ، بر دستگاه خلافت ، و با زمامدارى المعتصم ، بيش از پيش صاحبنظران و فيلسوفان اهل ذمه ، و دوستداران علوم ، و آزادانديشان و متكلّمين معتزله تحت فشار قرار گرفتند تا جايى كه نظاير محمد بن زكريّاى رازى ، فارابى ، ابو ريحان و بو على سينا ، حكم سيمرغ و كيميا يافتند و جاى شخصيّتهاى بارز طب و طبيعيات و رياضيّات و منطق و الهيّات را فقها ، محدّثين ، مفسّرين و متكلّمين اشعرى و كرّامى و جز آنان گرفتند و شيعيان و عقلگرايان عزلت گزيدند . در قرن چهارم و پنجم هم معتقدات اهل سنت همچنان تقويت شد . » « 3 » و حكومت تركان غزنوى و سلجوقى كه در ايران پايگاه ملّى و اجتماعى نداشتند و تنها نقطهء اتكاى آنها ، دستگاه فاسد و منحط خلفاى عباسى بود ، به انحطاط سريع فلسفه و رواج بازار تعصب كمك كرد . به اين ترتيب آزادى عقايد و افكار كه تا اواخر قرن چهارم ، كمابيش وجود داشت از قرن پنجم هجرى به بعد جاى خود را به جمود ، خشكى و تعصّب سپرد . و از قرن پنجم به بعد زمامداران ترك و خلفاى عباسى براى تحديد عقايد و افكار مردم ، از سياست مشتركى پيروى مىكردند و در ايران و ديگر ممالك اسلامى تدريس علوم عقلى ممنوع شد . « قوّت صوفيه در اين عهد ، و در قرن ششم و هفتم ، نيز بلاى بزرگى براى علوم عقلى على الخصوص فلسفه و استدلال كه آن را كافى براى درك حقايق نمىدانستند گرديد ، با غلبهء ايّوبيان و مماليك آنان در مغرب ، و تسلط عدهيى از خانان يا غلامان ترك ، در بازماندهء ممالك سلجوقى ، كه هيچيك را حوصلهء فهم علوم عقلى و تشويق علما نبود ، كتابخانههاى عظيم بر باد رفت و حوزههاى علمى برچيده شد ، و علوم عقلى كه با آنهمه رونق و شكوه در تمدن اسلامى استقبال شده بود ، راه شكست و اندراس پيش گرفت . . . » « 4 » با
--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 4 ، ص 246 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 73 به نقل از تاريخ علوم عقلى ، از دكتر ذبيح الله صفا ، ص 134 . ( 3 ) . همان كتاب ص 135 . ( 4 ) . همان كتاب ص 137 .