مرتضى راوندى

30

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خلفاى بنى اميه و پريشانى و آشفتگى وضع اقتصادى ملل مغلوب و بىايمانى و عدم اعتقاد خلفاى بنى اميه به مبانى اسلامى و فرهنگى ، امكان و فرصت مناسبى براى رشد علوم و افكار فراهم نگرديد . چون خلفاى بنى اميه ( غير از عمر بن عبد العزيز ) به دين اسلام و تعاليم مذهبى و اخلاقى آن ، ايمان و اعتقاد راسخى نداشتند غالبا آيات قرآن و تعاليم اسلامى را به نفع خود تفسير و تعبير مىكردند . تبليغات مذهبى در قرآن مجيد به پيغمبر ، از طريق وحى اعلام شده است كه مردم را به اجبار به قبول دين اسلام محكوم نفرمايد : « وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعِيدِ » ( ق : 145 ) . ترجمه : تو بر آنها مسلط نيستى پس هركه را كه از اعلام خطر من مىترسد به اين قرآن پند ده . در جاى ديگر خدا از رسول خود مىپرسد : « أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ( يونس : 99 ) . ترجمه : آيا تو مىخواهى مردم را مجبور كنى تا ايمان آورند و با اين جملهء استفهامى حضرت را از چنين كارى منع مىفرمايد . بنى اميه با كمال سوءنيت اين قبيل آيات را به نحوى كه با منافع و مصالح آنان سازگار باشد تفسير و تعبير مىكردند و اظهار نظريات فلسفى و كلامى ، در صورتى كه معارض قدرت و نفوذ سياسى آنها نبود كاملا آزاد بود ، به همين علت در عصر آنان بعضى مسائل مهم فلسفى و اجتماعى مانند جبر و اختيار ، قضا و قدر ، عقايد و اعمال ، عقل و نقل مورد توجه قرار گرفت . فرقه معتزله كه طرفدار عقل و استدلال بود از اواخر اين دوره به‌وجود آمد ، فرقه مرجئه كه به نوعى تسامح مذهبى و گذشت ، معتقد بود ، در دورهء بنى اميه براى مبارزه با تعصبّات و سختگيريهاى مذهبى به نفع زمامداران و هيأت حاكم ، به فعّاليت پرداخت . با اينحال نبايد چنين انگاشت كه بنى اميه به نوعى آزادى و دموكراسى به نفع مردم معتقد بودند زيرا هشام بن عبد الملك ، همين كه ديد غيلان دمشقى از منافع و مصالح مردم سخن مىگويد و مظالم بنى اميّه را برملا مىكند فرمان داد كه او را به جرم قيام عليه حكومت ، بكشند و جهم بن صفوان را كه به امر بمعروف و بيدارى مردم علاقه داشت به دست جلاد سپرد . بنابراين خلفاى بنى اميه را نمىتوان طرفدار رشد علوم و افكار دانست . با اينحال بىايمانى و تساهل مذهبى آنان ، بدون شك عامل مؤثرى در رشد و اشاعه افكار معتزله بوده است و عده‌يى از زنادقه و مادّيون مانند ابن مقفّع و ابن ابى العوجا و ديگران در