مرتضى راوندى

294

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دار الايتام و دار المجانين غير از بيمارستان عضدى ، مردان خيرخواه ديگرى به ايجاد بيمارستان مبادرت كردند از جمله « در سال 1113 ميلادى شخصى به‌نام گماشتجين بيمارستان جديد ديگرى بنا كرد و هشتاد سال پس از آن مستوفى عزيز الدين براى اولين بار يتيم‌خانه‌اى ساخت كه در آن كودكان بىسرپرست تا رسيدن به سنى كه بتوانند امور خود را اداره كنند نگاهدارى مىشدند ، و مخارج آنها ، از هر حيث تأمين مىشد . . . و موظف بودند كه درس هم بخوانند . . . در سال 1160 بنيامين يهودى از قريب به 60 مركز بهداشتى در شهر بغداد نام مىبرد و مىنويسد : « در بغداد حدود 60 مركز بهداشتى وجود دارد كه همه با بودجه خلافت اداره مىشوند و داراى كليّه وسايل و تشكيلات مورد نياز مىباشد ، هر بيمارى كه به آنها مراجعه كند با خرج خليفه وقت ، تغذيه شده و تا بازيافتن سلامتى كامل تحت درمان قرار مىگيرد ، علاوه‌بر اين عمارت بزرگى در بغداد ساخته‌اند كه دار المجانين ناميده مىشود و ديوانگان در آن نگاهدارى مىشوند ، و آنهايى را كه خطرناك هستند غل و زنجير مىكنند تا به ديگران آسيبى نرسانند . . . ديوانگان مانند بيماران ، مرتبا توسط اطبا بازديد مىشوند و تحت درمان قرار مىگيرند . . . » « 1 » عضد الدوله در شيراز نيز بيمارستان بزرگى بنا كرد كه وابسته به دانشگاه آن شهر بود . در دانشگاه مزبور فلسفه ، نجوم ، طب ، شيمى و رياضيات تدريس مىگرديد . حمايت از بينوايان ابو سعيد نيز در محل حكمرانى خود بيمارستانى بنا كرد و بودجه‌اى براى اداره امور آن تخصيص داد . او محلهاى مناسبى براى نگهدارى افراد كور و ماليخوليايى بنا نمود . يكى ديگر از كارهاى برجستهء اين شخص ساخت خانه‌اى براى پيرزنان بيوه بود كه در نوع خود يك اقدام ابتكارى محسوب مىگرديد . كارهاى عام المنفعه او بسيار است ، يكى از اقدامات او ساختن محلى براى نگهدارى بچه‌هاى سرراهى است كه موقوفات كافى براى تأمين مخارج آن در نظر گرفته بود . در گرگان نيز بيمارستان خوبى توسط بهاء الدوله بنا شد كه رياست آن مدتى با جرجانى بود ، و در همين سمت بود كه او در يادداشتهاى خود نوشت : « بعد از تصدى من به اين مقام ، تعداد مراجعين به بيمارستان آن‌قدر زياد شد كه ديگر وقتى براى اتمام تأليفاتم باقى نماند . . . » « 2 » ناگفته نماند كه لغت « بيمارستان » كه در سراسر مناطق عربى حتى

--> ( 1 ) . همان كتاب ، از ص 248 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 249 .