مرتضى راوندى

269

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بيا اى شيخ و در خمخانهء ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد باغ بهشت و سايهء طوبى و قَصر خُلد * با خاك كوى دوست برابر نمىكنم چو طفلان ، تا به كى زاهد فريبى * به سيب بوستان و شهد و شيرم من كه امروزم بهشت نقد حاصل مىشود * وعدهء فرداى زاهد را چرا باور كنم مبارزه با رياكاران ولى آزادانديشى حافظ در چارچوب انكار و ترديد در معاد و عقاب محدود نمىماند بلكه وى اصولا همهء مقولات آميخته به تعصّب را مورد طنزى گزنده قرار مىدهد ، و سراپاى غزلياتش از طعن شيخان و زاهدان دروغين و ابراز اشمئزاز از رياكاران ، انباشته است و پير مغان را كه نزد حافظ مظهر انديشه‌هاى عارفانه و رندانه است بر اين رياكاران ترجيح مىدهد . مريد پير مغانم ، ز من مرنج اى شيخ * چرا كه وعده تو دادى و او به‌جا آورد بندهء پير مُغانم كه ز جهلم برهاند * پير ما هرچه كند عين عنايت باشد و همين پير مغان است كه حتى در مقابله با صانع ، گويى مقامى والاتر دارد و نظرش وسيعتر است و خطاهاى صنع را با وسعت‌نظر و كرامت روحى خود : پوشيده مىدارد . پير ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت * آفرين بر نَظرِ پاكِ خطاپوشش باد روح بىباور و شكّاك حافظ ، نسبت به اصول مذاهب به صورت طعنه‌آميز بروز مىكند ، گويى ابراز بىباورى و شك در جزميّات مذهب ، هميشه در نزد شكاك ، موجى از طنز و ريشخند را برمىانگيزد و اين چيزى است كه در آثار ولتر و آناتول فرانس كه به نوبهء خود با « مذاهب » همين معامله را داشتند بروز كرده است . مثلا حافظ مىگويد : اگر از مسجد به خرابات رفتم ، بر من خرده نگيريد زيرا مجلس وعظ دراز بود وقت باده‌گسارى مىگذشت . گر ز مسجد بخرابات شدم خرده مگير * مجلس وعظ درازست و زمان خواهد شد و يا اگر رشته تسبيحم گسسته است بپذير زيرا دستم در دامن ساقى سيمين ساق بود و اگر در شب قدر كه قرآن آن را خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ( بهتر از هزار ماه ) خوانده است جامى زده‌ام عيبم مكنيد زيرا يار من مست و سرخوش ، از راه دررسيد و جام مى در كنار طاق