مرتضى راوندى
254
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جسم مبراست . چون عقل است ، يكى است و دويى در آن نيست و چون همهء مخلوق را عقلى هست ، بالضّروره خالق آن نيز عاقل است . . . افعال و حوادث مستقيما از خدا بوجود نمىآيد بلكه اشياء در نتيجهء عمل غايى داخلى تكامل مىيابد . شرّ از خدا بهوجود نمىآيد ، بلكه وجود شرّ غرامتى است كه در قبال آزادى اراده مىپردازيم و ممكن است شرّ جزئى از لحاظ كلّى خير باشد . . . نفس غيرمادى است . . . هر نفس و هر عقلى مقدارى آزادى و قدرت خلق و ابداع دارد كه نظير قدرت علت اولى است ، چون نفس و عقل نيز از علت اولى به ظهور آمده است ، نفس پاك ، پس از مرگ به عقل كلّى و اصل مىشود و سعادت صلحاى نيكوكار همين است . ابن سينا كوشش فراوان كرده است تا نظريات فلسفى خود را با عقايد عامه مسلمانان توافق دهد . وى نه مثل لوكرسيوس ( Lucretius ) بود كه بخواهد ، دين را به خاطر فلسفه از ميان ببرد و نه مثل غزالى كه يك قرن بعد از ابن سينا آمد و مىخواست فلسفه را به خاطر دين نابود كند ، بلكه وى همهء قضايا را تنها به روش عقلى و كاملا مستقل از قرآن ، مورد بحث قرار مىدهد . وحى را براساس قوانين طبيعت توضيح مىدهد ولى به تأكيد مىگويد كه وجود انبياء براى مردم لازم است تا قوانين اخلاق را به صورت استعاره و مجاز كه مردم فهم كنند و در آنها مؤثر شود توضيح دهند . . . به همين دليل بود كه پيغمبر از معاد جسمانى سخن مىگفت و احيانا بهشت را به صورت مادّى وصف مىكرد . فيلسوف ما ، در خلود جسمانى ترديد دارد و معتقد است كه پيغمبر اگر بهشت را فقط به صورت روحانى وصف مىكرد ، مردم به سخنان او گوش نمىدادند و از آنها يك ملت نيرومند و منظم بهوجود نمىآمد . كسانى كه مىتوانند خدا را براساس محبت ، آزاد و فارغ از اميد و بيم عبادت كنند انسان كاملند ولى اين مرحلهء عالى را براى همهء پيروان خود فاش نميكند ، بلكه فقط با كسانى كه عقلشان كامل است و نفوسشان اوج گرفته ، از آن سخن مىگويد . آثار ابن سينا كتاب شفا و قانون ابن سينا اوج كماليست كه تفكر قرون وسطا بدان دست يافته و در تاريخ تفكر انسانى ، از تحقيقات معتبر بشمار است . وى در غالب مباحث خود ، از ارسطو و فارابى مايه مىگيرد ، چون ارسطو كه در بسيارى از مباحث خود ، مايه ، از افلاطون مىگرفت ، اما اين قضيّه از منزلت او نمىكاهد . . . بعضى از سخنان ابن سينا به نظر عقل ممكن الخطاى ما ياوه و پوچ مىرسد ، ولى همين قضيه درباره گفتار افلاطون و ارسطو نيز صادق است . . . ابن سينا انديشهء شكاك