مرتضى راوندى
222
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ابن باجه ابو بكر محمد بن يحيى معروف به ابن باجه يكى از مشهورترين حكماى اسلامى در سرزمين اندلس در قرن پنجم هجرى است . اندلس در اين عهد در دست موحّدان بود ، بعضى از افراد برجستهء اين خاندان به نشر علم دلبستگى داشتند و به دعوت علما و فلاسفه و دانشمندان همّت گماشتند . ابو يعقوب يوسف ، به مذهب ظاهرى توجه داشت و با اهل رأى و نظر مخالف بود و سعى مىكرد مردم را به ظاهر قرآن و حديث قانع كند . او طالب وحدت كلمه در عالم اسلام بود . فلسفه ، در عهد سلطان پيروز ، يعقوب بن يوسف رونق و رواج فراوان يافت و سلطان خود در رأس طلّاب فلسفه قرار گرفت ، كتب فلسفى را گرد آورد و مردان متفكّر و نامدارى چون ابن طفيل و ابن رشد را در حلقهء ياران خود داخل كرد و از بركت وجود آنان فلسفه در قرن پنجم و ششم هجرى مقام و موقعيت ممتازى در جهان اسلامى كسب كرد . با مرگ ابن رشد ، نهال تفكر علمى و منطقى قبل از آنكه كاملا بارور شود در زير ضربات تعصّب و جمود و ايدآليسم روى در تراجع نهاد . خوشبختانه ديرى نگذشت كه اروپا از جنگهاى داخلى و قيود دست و پاگير فئوداليسم رهايى يافت . صنعت و كشاورزى رو به تكامل رفت و شهرها و آباديهايى در گوشه و كنار ايتاليا ، فرانسه و انگلستان پديدار شد . و با پيشرفت بورژوازى ، زمينه براى رشد علوم و افكار در غرب فراهم گرديد . اكنون نظريّات علمى و فلسفى ابن باجه را مورد مطالعه قرار مىدهيم : ابن باجه ، فيلسوف و از علماى طبيعى و رياضى و طب و موسيقى بود . او نخستين متفكر اندلسى است كه به گردآورى و انتشار كتب علمى و فلسفى همّت گماشته ، ابن طفيل در مقدمهء كتاب « حى بن يقظان » به نارسايى دانش در دوران خود توجه نمود و دريافت كه علم او محصول حواس نيست بلكه از ذات اوست و جوهر حقيقى انسان هموست و سعادت و شقاوت آدمى از اين جوهر است ، و ناشى از اتصال به خدا و يا دورى از اوست . حى بن يقظان در جريان سير و سلوك ديد كه ميان او و حيوان غيرناطق و اجسام سماوى و سپس موجود واجب الوجود شباهتى است . از اينرو او مىتواند به صفات اين موجودات متصف شود ، ولى بر مرد كامل واجب است كه از هر عملى كه او را از سير به سوى خدا ، جهت تشبّه و اتصال به او ، بازمىدارد سر برتابد ، و از حس و تخيّل دورى جويد و راه را براى تفكّر باز نگهدارد تا انديشهء او متوجّه واجب الوجود شود و در اين حالت به خاطرش گذشت كه او را ذاتى كه با ذات حق مغايرت داشته باشد نيست و حقيقت ذات او ذات حق است و اين به منزلهء نور خورشيد است كه بر اجسام مىتابد و