مرتضى راوندى
220
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و اما آنچه غير از اين سه مسأله گفتهاند از قبيل گفتار اين گروه در صفات خدا و اعتقاد به توحيد ، مذهبشان به مذهب معتزله نزديك است . . . پس هركس كه تكفير اهل بدعت را از فرق اسلامى اراده كند ، اينان را نيز تكفير خواهد كرد ، و آن كس كه از تكفير آن فرقهها باز ايستد ، بايد تنها به تكفير آنها در اين سه مسأله اكتفا كند . و اما ، ما اكنون غوررسى در تكفير اهل بدعت را شايسته نمىدانيم و نمىگوييم كه كدام بر حق و كدام بر باطلاند . تا سخن از مقصود اين كتاب خارج نشود . « 1 » اين بود چكيدهيى از مطالب كتاب تهافت الفلاسفه ابو حامد محمد غزالى . « 2 » خويشتنشناسى و شناختن نفس خويش غزالى در « عنوان اوّل » در شناختن نفس خويش ، چنين نوشته است : « بدانكه كليد معرفت خداى تعالى معرفت نفس خويش است ، و براى اين گفتهاند من عرف نفسه فقد عرف ربّه و براى اين گفت بارى سبحانه و تعالى : سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ، گفت نشانههاى خود ، در عالم و در نفوس به ايشان نماييم تا حقيقت حق ، ايشان را پيدا شود . و در جمله هيچچيز به تو نزديكتر از تو نيست ، چون خدا نشناسى ديگرى را چون شناسى ؟ و همانا گويى : من خويشتن را شناسم ! و غلط مىكنى كه چنين شناختن كليد معرفت حق را نشايد ، كه ستوران از خويشتن همى شناسند كه تو از خويشتن : اين سر و روى و دست و پاى و گوشت و پوست ظاهر ، بيش نشناسى . و از باطن خود اينقدر شناسى كه چون گرسنه باشى نان خورى و چون خشمت آيد در كسى افتى و چون شهوت غلبت كند ، قصد نكاح كنى ، و همه ستوران اندرين با تو برابرند . پس تو را حقيقت خود طلب بايد كرد تا خود تو چه چيزى و از كجا آمدى و به كجا خواهى رفت و اندرين منزلگاه به چه كار آمدهاى ، و تو را از بهر چه آوردهاند و سعادت تو چيست و در چيست و شقاوت تو چيست و در چيست و اين صفات كه در باطن تو جمع كردهاند ، بعضى صفات ستوران و بعضى صفات ددگان و بعضى صفات ديوان و بعضى صفات فرشتگان است ، تو از اين جمله كدامى ، و كدام است كه آن حقيقت گوهر تست و ديگران غريب و عاريتند ، كه چون اين ندانى سعادت خود طلب نتوانى كرد . . . » « 2 » ( مأخوذ از كيمياى سعادت به اهتمام احمد آرام ص 9 ) .
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 155 . ( 2 ) . بارون كارادوود ، متفكران اسلام ، ج 4 ، ترجمهء احمد آرام ، ص 144 .