مرتضى راوندى
219
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
عالم مىدانند ولى بطور مجازى . « 1 » و ضمن طرح مسألهء چهارم مىگويد مردم دو فرقهاند : فرقهيى اهل حقّند و معتقدند كه عالم حادث است . و بنابراين مىدانند كه حادث به خودى خود ايجاد نمىشود ، پس نيازمند صانعى است . . . فرقهء ديگر دهريان هستند كه معتقدند عالم قديم بوده است ، آنطور كه اكنون هست و براى آن صانعى اثبات نمىكنند ، اما بعضى از فلاسفه ضمن اعتقاد به قدم عالم براى آن صانعى نيز اثبات مىكنند . . . « 2 » در فصول بعد غزالى نظريّات فلاسفه را دربارهء خدا توجيه و تفسير مىكند و ضمن طرح مسألهء سيزدهم مىنويسد : اينكه فلاسفه مىگويند خداى تعالى « آنچه شده و آنچه مىشود و آنچه خواهد شد نمىداند » « 3 » قولى است باطل و بالاخره در مسألهء بيستم غزالى مىنويسد كه عقيدهء فلاسفه كه منكر رستاخيز و برگشت جسم و جان ، و وجود بهشت و دوزخ و حورعين هستند و همهء اين وعدهها را مثالهايى براى فهماندن ثواب و عقاب روحانى كه برتر از ثواب و عقاب جسمانى است مىدانند ، به كلّى باطل است . « 4 » در پايان كتاب ، غزالى در مقام نتيجهگيرى برمىآيد و مىنويسد : اگر گويندهيى بگويد : مذاهب اين قوم به تفصيل بيان گرديد حال بهطور قطع به كفر آنان فتوى مىدهيد ، گوييم : در سه مسأله از تكفير آنها چاره نيست : اوّل مسألهء قدم عالم و قول آنان به اينكه همهء جواهر قديماند . دوم قول آنها به اينكه خداى تعالى بر جزئيّات حادث از سوى اشخاص احاطه علمى ندارد . و سوّم انكار آنان به برانگيخته شدن تنها و حشر آنها ، ( پس از مرگ ) . و اين سه مسأله به هيچ روى با اسلام سازگار نيست و آنكه به اين امور باور دارد ، پيامبران را ، صلوات اللّه عليهم و سلامه ، به دروغ داشته است . چه فيلسوفان گفتهاند آنچه را پيامبران گفتهاند بر سبيل مصلحت و جهت تمثيل و تفهيم مسائل براى تودههاى مردم بوده است ، و اين كفر آشكار است . چه هيچيك از فرقههاى اسلامى بدين اعتقاد نيستند ( اگر غزالى زنده مىماند ، و روزگار مردانى چون ابن تيميّه ( درگذشته 724 ه . ق ) را درمىيافت ، كسانى را مىديد كه بدين عقيده باور دارند يا دستكم به اين عقيده نزديك شدهاند ) .
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 38 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 52 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 91 . ( 4 ) . همان كتاب ، ص 142 .