مرتضى راوندى

218

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىكند . . . » مبارزهء غزالى با فلاسفه غزّالى در كتاب تهافت الفلاسفه به جنگ و مبارزه با فلاسفهء مشايى مىپردازد و سعى مىكند در مباحث گوناگون كتاب ، تهافت ، يعنى « تناقض‌گويى » آنان را از لابلاى آثارشان بيرون كشد . غزالى با خيال و پندار خود ، فلاسفه و متفكرين بزرگى چون سقراط ، افلاطون و ارسطو ، ابن سينا و فارابى را با سلاح استدلال فروشكسته و نارسايى و ناتوانى منطق آنان را آشكار كرده است ، تا از اين راه به دين اسلام ، كه ظاهرا در قرن چهارم و پنجم هجرى در اثر نفوذ انديشه‌هاى مادى فلاسفهء يونان رو به ضعف نهاده بود ، كمك و يارى رساند . غزالى خود در مقدمهء اين كتاب از اين‌كه جمعى از مردم با تكيه بر هوش و فراست خويش « سر از چنبر دين بيرون كشيده و شعاير دين چون نمازها را كوچك مىشمارند و تعبّدات شرع و حدود آن را خوار مىدارند و به قيود و حدود آن پاىبند نمىشوند . . . » « 1 » اظهار شگفتى مىكند و منشأ اين انحراف را انديشه‌هاى فلاسفهء يونان مىداند و بر آن است كه اين گروه با تكيه بر علوم طبيعى و رياضى و منطق و هندسه « با وجود استوارى خرد و فراوانى فضل ، شرايع و مذاهب را انكار مىكنند و تفاصيل اديان و ملل را رد مىكنند و معتقدند كه اين‌همه ، قانونهايى است به هم بافته و نيرنگهايى است برساخته . . . خود را به آن عقايد كفرآميز مىآرايند و به گمان خود در شمار فاضلان درمىآيند و در سلك آنان قرار مىگيرند و مىپندارند كه بدين طريق بر تودهء مردم برترى مىيابند و از پذيرفتن و اكتفا كردن به آيين پدران سرباز مىزنند . . . » « 2 » سپس غزالى طى 20 مسأله ، آراء و نظريّات فلاسفه را ذكر و بعد با ادلّه و براهينى چند ، نظر آنان را رد مىكند . از جمله در مسألهء اول در ابطال قول فيلسوفان به « قدم عالم » مىنويسد : « فيلسوفان در قدم عالم اختلاف كرده‌اند و آنچه رأى جمهور متقدّمان و متأخّران ايشان بر آن قرار گرفته ، قول به قدم آن است ، يعنى كه « جهان » همواره با « خدا » موجود بوده . . . مانند همراهى معلول با علت ، يا همراهى نور خورشيد با خورشيد . » در مسألهء دوّم غزالى مىگويد : عالم در نظر آنان ( يعنى فلاسفه ) همانطور كه ازلى است و آغازى ندارد ، همانطور هم ابدى است و فرجامى ندارد و فساد و فناى آن به گمان نمىآيد . در مسألهء سوّم از تلبيس و نيرنگ فلاسفه سخن مىگويد كه خدا را فاعل و صانع

--> ( 1 ) . ابو حامد محمد غزالى ، تهافت الفلاسفه ، ترجمهء على اصغر حلبى ، ص 1 و 2 . ( 2 ) . ابو حامد محمد غزالى ، تهافت الفلاسفه ، ترجمهء على اصغر حلبى ، ص 1 و 2 .