مرتضى راوندى

215

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ضروريّات عقلى مورد اطمينان و وثوقم گشت . . . » « 1 » به عقيدهء اشتاينر ، غزالى چون مشاهده كرد كه دين اسلام مورد تهديد علم قرار گرفته براى دفاع علمى از اسلام قيام كرد ، و كوشش نمود به نيروى ادلّه و براهين ، اسلام را براساس محكمترى مستقر سازد و بين فلسفه ارسطو و آراء اهل تصوّف و اسلام سازشى برقرار كند . ديترسى ( Dieterci ) دربارهء او چنين داورى مىكند : « چون منكر وجود خدا بود ، اين ملحد نااميد مانند كسى كه بخواهد خودكشى كند با يك جست و خيز پا به عالم وحدت وجود مىگذارد تا بتواند تفكرات علمى را كلا از بين ببرد . » « 2 » مقام فرهنگى غزالى به‌نظر اقبال لاهورى ، غزالى « يكى از بزرگترين شخصيتهاى عالم اسلام است . غزالى شكاك توانايى بود كه پيش از دكارت ، به روش فلسفى او انديشيد و هفتصد سال قبل از هيوم با لبهء تيز شيوهء جدلى خود قيد علت را گسست . غزالى نخستين كسى بود كه كتاب منظّمى در رد فلسفه نوشت و متشرعان را از ترسى كه نسبت به اهل فلسفه داشتند آزاد كرد . نفوذ او سبب شد كه از آن پس مطالعه معارف دينى با مطالعه فلسفه همراه شود و زمينهء نظام آموزشى شامخى كه بزرگ‌مردانى چون ابو الفتح تاج الدين محمد شهرستانى . . . و شهاب الدين يحيى سهروردى به بار آوردند هموار گردد . . . بعضى به غلط غزالى را يكى از اشاعره مىشناسند ولى واقعا چنين نيست و غزالى مذهب اشعرى را فقط براى تودهء مردم شايسته مىديد . مطابق نوشتهء شبلى ، غزالى معتقد بود كه سرّ ايمان را نمىتوان مكشوف كرد ، به اين دليل خواستار ترويج الهيّات اشعرى شد و با ابرام تمام ، شاگردان بلافصل خود را از انتشار نتايج تفكرات خصوصيش برحذر داشت . اين نظر و نيز اصرار او در استعمال مصطلحات فلسفى ، متشرّعان را به دو بدگمان كرد . ابن جوزى و قاضى عياض از اين حد نيز پيش رفتند و فرمان دادند كه همه آثار فلسفى و دينى غزالى را در سراسر خاك اسپانيا نابود گردانند . . . خدمت مثبت غزالى را به فلسفه ايران بايد در كتاب كوچكى به‌نام مشكوة الانوار جست . غزالى كتاب خود را با آيه‌يى از قرآن آغاز كرده است : اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . . خدا نور آسمانها و زمين است ، سپس به ثنويّت كهن ايرانى « نور و ظلمت » كه پس از او به وسيله شيخ اشراق گسترش يافت بازگشته و اعلام داشته است كه نور ، تنها وجود حقيقى

--> ( 1 ) . تلخيص از غزالىنامه ، جلال همايى . ( 2 ) . مأخوذ از : تاريخ ادبيات ، ادوارد براون .