مرتضى راوندى

21

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بود . هسته فكرى و اصول انديشهء اين مكتب عبارت است از اينكه « خدا » ما فوق اين عالم است و آن را با هيچ‌يك از الفاظ و مفاهيم اين جهانى نمىتوان توصيف كرد ، با اين‌حال مكتب نوافلاطونى مىكوشد كه اين دو را با عقيدهء « صدور » و قوس نزولى و صعودى به هم پيوند دهد ، به اين ترتيب كه از ذات خداوند به حكم ضرورت ، صادر اوّل يا روح يا عقل پديدار شده است كه مىتوان آن را به تابش نور از آفتاب يا انعكاس صورت اشياء در آينه تشبيه كرد ، از اين صادر اول ، صادر ديگرى به‌نام « نفس » پيدا شده است و اين صدور و جلوه در مراحل تدريجى قوس نزولى ، سرانجام به عالم « ماده » رسيده است . انسان بايد خود را از اين عالم ماده به وسيله قوس صعودى نجات دهد و دوباره به « واحد » بپيوندد . بنيان‌گذار واقعى اين مكتب « فلوطين » است . دورهء آباء مسيحى با ظهور مسيحيّت و اشاعهء آن ، در پيرامون خدا ، انسان و اخلاق در فلسفه ، نظريّات جديدى پديد آمد - در دوره‌اى كه در تاريخ فلسفه به‌نام دورهء « آباء » ناميده مىشود ، فلسفه از دين و كلام و تعاليم مسيحيّت جدا نبود و آباء كليسا ، به ندرت براى دفاع از اصول و مبانى دينى ، از فلسفه قديم استفاده مىكردند . از آغاز قرن سوم بعد از ميلاد ، تا حدود 400 بعد از ميلاد ، فلسفه براى بيان و تعبير عقايد مسيحيّت به كار برده مىشد . و از 450 تا قرن هشتم كه آغاز دورهء فلسفه مدرسى يا « اسكولاستيك » است ، فلسفهء كهن براى تحرير و تنظيم اصول دين مسيح به كار رفته است ، بزرگترين فيلسوف دوران آباء ، « قديس آوگوستينوس » است كه از فلسفه افلاطونى و نوافلاطونى الهام گرفته است ، و اصول آن تعاليم را در دفاع از مسيحيت در برابر شكّاكان و دوگانه‌پرستى مانويان به كار برده است ، گرچه سرانجام به خود فلسفهء نوافلاطونى نيز حمله نمود ، و وجود وسائط را در خلق عالم نفى كرد . فلسفهء اسكولاستيك يا فلسفه مدرسى با نظريّاتى كه در دورهء آباء مسيحى ابراز شده دو فرق اساسى دارد ، يكى آنكه در اين دوره فلسفه به‌عنوان علم خاص با روش خاص و قواعد مخصوص خود شناخته شده است . در صورتى كه در دوره آباء ، فلسفه را بجز كلام مسيحيّت نمىشناختند . با اينهمه ، باز در اين دوره فلسفه در خدمت دين بود و بزرگترين فلاسفهء قرون وسطا ، علماى كلام و دين مسيح نيز بودند . ديگر آنكه فلسفهء قرون وسطا بيشتر بر تعاليم ارسطو مبتنى بود . گرچه در بعضى مسائل مهم فلسفهء اولى ، عقايد نوافلاطونيان را پذيرفته بودند . يكى از موارد مهمّ اختلاف ،