مرتضى راوندى

205

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مالكى بود ، فلسفه ارسطو را شرح كرد . و اگرچه به فارابى و ابن سينا هم مكرر در طى شرح خويش درپيچيد ، باز در دفاع از ارسطو ، حمله به غزالى را لازم يافت و اجتناب‌ناپذير . - ابن رشد ( 595 - 520 ) نه فقط كتابى به‌نام تهافت التهافت در رد تهافت الفلاسفه غزالى نوشت بلكه در بعضى آثار ديگر خويش و از جمله در كتاب « فصل المقال » و « رساله الكشف عن مناهج الادله » نيز بر وى تاختها برد ، و او را غالبا به كنايه يا تصريح متلوّن و بىمايه خواند . وى يك‌جا بر غزالى اعتراض دارد كه دانش او نه آن مايه است كه بر فلان مسأله احاطه تواند يافت و جاى ديگر از وى انتقاد مىكند كه خود با آنكه دايم از مخالفت با فلسفه دم مىزند در بسيارى سخنان با آنها توافق دارد جايى هم وى را به جهل و شرارت منسوب مىدارد و سرزنش مىكند ، كه نمىبايد حق فلاسفه را مخصوصا در مورد جمع و تدوين منطق كه خود غزالى به اهميت آنها واقف هست ناديده گرفته باشد - در فصل المقال خاطرنشان مىكند كه غزالى در فيصل التفرقهء خود اعتراف دارد كه نمىتوان كسانى را كه در تأويل آيات قرآن سخنانى خلاف قول دانشمندان ديگر گفته‌اند تكفير كرد ، و با اين‌حال خود او دو تن از فلاسفه اسلام را به خاطر قولى كه در مسأله قدم عالم ، علم به جزئيات و معاد جسمانى به آنها منسوب مىدارد تكفير مىكند ، در صورتىكه اين اقوال آنها نيز ممكن هست كه ناشى از تأويل ، تلقى شود . به‌علاوه در انتساب اين اقوال به آن فلاسفه ، غزالى به خطا رفته است و سخنان آنها نه به آن معنى است كه ابو حامد بدانها نسبت داده است ، و آن را درخور تكفير شمرده - نيز در پايان كتاب تهافت ، ابن رشد ، با لحن اعتراض‌آميز مىگويد : غزالى پنداشته است كه فلاسفه حشر اجساد را منكر بوده‌اند و اين درست نيست ، از اين گذشته ، حكما در امثال اين گونه تعاليم دينى ، هرچه را بيشتر موجب تشويق به كارهاى نيكوست بر ساير كارها ، برترى مىداده‌اند . چنان كه اعتقاد به معاد جسمانى را چون بيش از اعتقاد به معاد روحانى سبب تحريص عامه به پارسايى و نيكى است بيشتر با مذاق خويش موافق يافته‌اند ، همچنين ادعاى غزالى كه مىگويد ، در نزد فلاسفه خداوند به جزئيات علم ندارد ، قول حكماء نيست چنان كه قول آنها به قدم عالم هم كه غزالى آنها را بدان سبب كافر شمرده است نه به آن معنى است كه غزالى مىپندارد . به‌علاوه ابن رشد ، در نقد كلام غزالى خاطرنشان مىكند كه وى معاد روحانى را يك جا رد مىكند ، ولى مىگويد : هيچكس از مسلمين به آن قايل نيست و باز جاى ديگر مىگويد صوفيه به معاد جسمانى قايلند و مىگويد كه خود وى اين اعتقاد را جايز مىشمارد .