مرتضى راوندى

204

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

داشت ، مثل طلاب علوم در مدارس جديد اروپايى معتقد بود كه هيچ امرى را مسلم و بديهى نبايد شمرد مگر آنكه حقيقت آن به دليل علمى و برهان عقلى ثابت شده باشد و آن مسلم شده نيز همواره بايد در مظنّه شك و ترديد باشد و راه بحث دربارهء آن باز باشد تا به مجردى كه خطا بودن آن ثابت شد از عرصهء مسلّمات اخراج گردد . بنابراين هيچ دستگاه دينى و دولتى و ديوانى و هيچ مؤسسهء علمى هرگز نبايد مانع اظهار عقيده‌اى بر خلاف امور مسلّمه بشود ، و از انتقاد مطلبى كه به‌عنوان حقيقت پذيرفته شده است جلوگيرى كند . و موافقت هم نبايد بنمايد كه دستگاه ديگرى چنين منعى بكند . انسان در آنچه مربوط به انسانيّت است بايد آزاد باشد ، در همه انواع علوم بايد تحقيق و بررسى شود . بايد سبب و دليل هر امرى را جستجو كرد - قبول عقايد ، برحسب قول اولوالامر بزرگترين مانع وصول به حقيقت است . كوركورانه به قول گذشتگان نبايد متكى شد . خود او بدين جهت به بررسى عقايد موروثى و اكتسابى خويش پرداخت و ملاحظه كرد كه ما نمىتوانيم به دريافتن حقيقت اميدوار باشيم مگر در امورى كه برهانشان همراه خودشان است . يعنى در ادراك حسّى و ادراكاتى كه مبتنى بر اصول ضروريّه تفكر باشد ، ولى ادراك حسى هم مورد اعتماد نيست و انسان را غالبا فريب مىدهد ، حتى در صحت اصول ضروريّه تفكر هم شك است . پس بر عقل نيز اعتماد نيست . حس بنا به شهادت عقل مردود است . به عقل هم اطمينان نمىتوان كرد ، پس شايد بالاتر از عقل حكم يا قاضى ديگرى باشد . پس احتمال اين را مىدهد كه زندگى در اين دنيا ، به قياس با دنياى ديگر خواب باشد و پس از مرگ ، اشياء بر انسان به نحو ديگرى جلوه نمايد ، وضع ديگرى خارج از اين خيّز زمان و مكان وجود داشته باشد و آن را مىتوان با قوه ديگرى غير از وجدان معمولى ادراك كرد . قوه‌اى مثل قواى صوفيّه و پيغمبران و بالاتر از ادراك عقلانى ، قوّه‌اى كه آن را مىتوان وحى و الهام ناميد . » « 1 » مخالفت فلاسفه با انديشه‌هاى غزالى « . . . در دنياى اسلام شايد هيچ طايفه‌يى به قدر فلاسفه ، در تخطئه غزالى دقت و اهتمام معقول نشان نداده‌اند ، چنان كه وقتى از مخالفان غزالى سخن مىرود اولين نام برجسته‌يى كه به خاطر مىآيد فيلسوفى است به‌نام ابن رشد . وى كه پانزده سال بعد از وفات غزالى ، در قرطبه اندلس به دنيا آمد و نود سال پس از مرگ وى وفات يافت ، با آنكه خود يك قاضى و فقيه

--> ( 1 ) . نقد حال : « غزالى طوسى » ، نوشتهء مجتبى مينوى ، ص 381 به بعد .