مرتضى راوندى

197

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مخصوصا در ميان پيروان سنّت داشته باشد توصيف و بيان شده است پس از وى تعليم و تعلّم فلسفهء استدلالى مخصوصا در جهان تشيّع ادامه پيدا كرد ، ولى ديگر عنوان مركزيّت را در حيات عقلى اسلام نداشت . . . » « 1 » مكتب ارسطويى در اواخر قرون وسطا كمابيش مورد قبول جهان غرب قرار گرفت و از بركت آن مقدمات رنسانس و تجديد حيات علم و ادب در قرن هفدهم فراهم گرديد ولى غزالى كه زاييدهء محيط اجتماعى عصر خود بود به پيروى از اوضاع منحط و ارتجاعى زمان ، مكتب ارسطويى را كه به عقل و استدلال بشرى احترام مىگذاشت و حوزهء قدرت يزدان را محدود مىكرد از درون حيات عقلى اسلامى بيرون كشيد درحقيقت عقل و شعور بشرى را زندانى كرد و به طاير انديشهء صاحب‌نظران ، اجازهء پرواز و كشف حقيقت را نداد . مكاتب فلسفى به نظر غزالى افكار و انديشه‌هاى غزالى را از مطالعهء كتاب « المنقذ من الضّلال » به خوبى مىتوان دريافت وى ضمن گفتگو « در اصناف فلاسفه و اينكه عنوان كفر همهء آنان را شامل مىشود » مىنويسد : « بدانكه ايشان با اينكه فرقه‌هاى فراوان و مذاهب گوناگون دارند به سه قسمت تقسيم مىشوند : دهريان ، طبيعيان و الاهيان . صنف اول ، دهريان و آنان گروهى بوده‌اند از پيشينيان منكر آفريدگار توانا و گردانندهء جهان و چنان مىپنداشتند كه جهان به همين صورت كه هست پيوسته بوده نه اينكه سازنده‌يى آن را به‌وجود آورده باشد ، و نيز اينكه جانور از نطفه پديد مىآيد و نطفه از جانور . چنين بوده و پيوسته چنين خواهد بود اينان زنادقه‌اند . صنف دوم ، طبيعيان و آنان گروهىاند كه در جهان طبيعت و شگفتيهاى جانوران و گياهان ، بسيار جستجو مىكنند و در علم اندامهاى جانوران سخت مىانديشند و به همين جهت عجايبى از صنع خداى تعالى و بدايع حكمت او ديده‌اند كه ناچار به اين معترف شده‌اند كه قادر حكيمى هست كه به رعايت كارها و مقاصد آنها آگاه است ؛ هيچكس نيست كه در علم تشريح و منافع اندامها مطالعه كند ، و اين دانش ، ناگزير براى او حاصل نشود . . . اين گروه از آن جهت كه سخت در طبيعت به كاوش مىپردازند برايشان چنان نمودار شده است كه اعتدال مزاج اثر بزرگى در قوام نيروهاى حيوانى دارد ، پس چنان پنداشته‌اند كه نيروى خرد آدمى وابسته به مزاج اوست و چون مزاجش باطل شود ، آن نيز باطل و معدوم مىشود ، و چون معدوم شد به پندار ايشان ، بازگردانيدن چيز نيست شده ، مطابق عقل ، درست درنمىآيد پس بر آن شده‌اند كه نفس مىميرد و

--> ( 1 ) . علم و تمدن در اسلام ، دكتر نصر ، ترجمهء احمد آرام ، از ص 335 به بعد .