مرتضى راوندى
187
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
است كه اتحاد عاقل و معقول دست مىدهد ، و اما شيوه و وسيلهء نيل بر علم استدلالى تحصيل علوم مختلف در مدرسه و تفكر و احتجاج است ، ولى شيوهء نيل به علم ذوقى ، يا كشفى ، كتاب و مدرسه نيست بلكه مجاهده است . نكته ديگرى كه ناصر خسرو ، از قول طباعيان نقل مىكند و كاملا سيماى فلسفى آنها را به مثابه « ماترياليست » نشان مىدهد ، آن است كه عالم ازلى است و اشياء از طبيعت و از درهمآميختگى صفات طبيعت برمىخيزند و مدبر و مقدرى در كار نبوده است . در اينباره ناصر خسرو مىنويسد : و اهل طبايع ، مر عالم را ازلى گفتند و گويند كه چيزها از اين چهار طبع همى بوده چون گرمى ، سردى ، ترى و خشكى بىآنكه تدبير و تقديرى از جز ايشان همى بديشان پيوندد و همى گويند : اين چهار چيز كه ياد كرديم ، صفتهايند ، مر صفت را از موصوف چاره نيست تا بر او پديد آيد ، آن موصوف كه مر اين چهار صفت را برگرفته است جسم است كه مر او را حركت ممتدّى است ، و گروندهء احوال است و مكانگير ، و قسمتپذير است ( زاد المسافرين ، ص 142 ) . اگر بخواهيم نظر طباعيان را به بيان امروزى باز گوييم چنين است : اجسام بدون هيچگونه مداخلهاى از خارج ، وجود دارد ، ( بىآنكه تدبيرى و تقديرى از جز ايشان همى بديشان پيوندد ) و اين اجسام در حركت دايمى بلااراده و جبرى ( قسرى ) هستند و حالات و كيفيّات آنها دايم التغييرند ( گروندهء احوالند ) و در مكان جاى دارند ( مكانگير ) و قابل تقسيم هستند و از صفات اين اجسام ، گرمى ، سردى ، ترى ، و خشكى است و همهء چيزها از اين اجسام و از اين صفات ناشى شدهاند يعنى طبيعت ، منشاء كل است و تحول و حركت اين طبيعت و تركيبها و آميختگيهاى صفات مختلف وى منشاء بروز تنوع جهان است - آيا اين طباعيان و مادّيون كه ناصر خسرو از آنان سخن مىگويد كيانند ؟ متأسفانه در محيط مذهبى و پرسالوس و رياى عصر ناصر خسرو ، قشريّون متعصّبين به اهل علم و استدلال اجازه نمىدادند كه آثار و افكار خود را بنويسند و در معرض افكار عمومى قرار بدهند و اگر مردان قهرمان و شجاعى جهانبينى علمى خود را مىگفتند و مىنوشتند جان و مالشان در خطر بود ، به همين مناسبت ما از آثار و افكار ماترياليستهاى قرون وسطا كه ناصر خسرو از آنها سخن مىگويد اطلاع كافى نداريم . آنچه مسلم است غير از نظريّات فلسفى ارسطو و افلاطون افكار مادى ذيمقراطيس ( دموكريت ) و ابيقورس ( اپيكور ) و فيثاغورث ( پيتاكور ) و بسيارى از ديگر متفكّرين يونان قديم در ايران پيش و پس از اسلام رخنه كرده و مىتوان پيوند فكرى بين جريانات فلسفى ايران را با آن جريانات برقرار