مرتضى راوندى

177

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و از گروهى كه از شهرهاى دور آمدند تا رمى جمره و لثم حجر « 1 » كنند . از گفتهء آنها درشگفتم ، آيا تمام مردم از ديدن حقيقت محرومند ؟ نظريات انتقادى : دستى كه پانصد دينار ديه آن است براى چه در سرقت ربع دينار قطع مىشود ، به وارثان ميت در روز وفات او تبريك بگوييد كه آنها به ارث رسيدند و مرده راحت شد . » « 2 » « پادشاهان را مىبينم كه به ملت توجهى ندارند ، پس براى چه ماليات و عوارض مىگيرند . » « 3 » اميرشان با خيانت به امارت و فرمان‌روائى رسيده و زاهدشان با نماز شكار مىكند . « 4 » اگر گناهكار به اجبار گناه مىكند پس عقاب او ظلم است . مىگويند پايان روزگار نزديك شده و از عمر زمانه جز لحظه‌يى باقى نمانده است . « 5 » دروغ مىگويند و از پايان روزگار خبرى ندارند از اين دروغگويان خيالباف حرف گوش نكنيد . اى بنىاسرائيل آيا مىتوان به مسيح شما اميدوار بود ؟ هيهات ، با جهل و حماقت نمىتوان حقيقت را تشخيص داد . مطالب بىاساس را مىبينم كه به‌وسيلهء تمام امتها برگزيده شده و آنها را مختصر يا مفصّل نموده‌اند . اصول عقايد و افكار ابو العلا « براى انسن جز آنچه مىبيند و حس مىكند چيزى وجود ندارد و از غيب بىخبر است . » « 6 » « از كسى كه مردم را به خير دعوت مىكند پيروى خواهم كرد و از دنيا رخت برمىبندم در حالى كه جز عقل پيشوايى ندارم . » « 7 » « اخبار گمراه‌كننده‌يى كه براى تو نقل مىكنند اگر موافق عقل نباشد قبول مكن - مردم اميدوارند كه پيشوايى سخنور با لشكرى فراوان ظهور كند و سخنورى در جمع خموشان پديد آيد . » « 8 » پندارى دروغ است ، پيشوايى جز عقل وجود ندارد كه در صبح و شام مردم را

--> ( 1 ) . مقصود اعمالى است كه حاجيان هنگام زيارت كعبه انجام مىدهند . ( 2 ) و ( 3 ) . عقايد ابو العلا ، پيشين ، عمر فروخ ، ص 171 و 172 و ص 89 . ( 4 ) و ( 5 ) . همان كتاب ، ص 90 و 91 . ( 6 ) تا ( 8 ) . نقل و تلخيص از عقايد ابو العلاء ، اثر عمر فروح ، ترجمهء خديوجم ، ص 134 - 139 - 143 و 149 .