مرتضى راوندى
178
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
رهبرى مىكند . . . اگر از عقل اطاعت كنى هنگام حركت و سكون براى تو خوشبختى مىآورد . با عقل مشورت كن و از غير او بگريز زيرا عقل بهترين راهنماى خوشبختى است . از مردمى كه ديانت آنها جز نيرنگ و رشوهگيرى نيست اطاعت مكن چون سخنها دربارهء دين متباين است ، در جريان اين معارضه ، منكر ، موحّد و مشرك بهوجود مىآيد . از زندگى ملول شدم ، تا كى با ملتى كه اميرانشان به نادرستى انجام وظيفه مىكنند زندگى كنم . به رعيّت ستم كردند و فريب او را مباح دانستند ، مصالح مردم را ناديده گرفتند ، در حالى كه به حقيقت اجير آنها بودند . « 1 » چنان كه ديديم ابو العلاى معرى در عين تقوى و پرهيزكارى متفكرى مادى بود ( و در ديوان لزوميّات و رساله غفران يا بهشت و دوزخ ، با بيانى ساده و بىتكلّف ، اعتقاد به روز رستاخيز ، عرصهء محشر ، جن و پرى و شيطان ، و عقيده به شفاعت را به باد استهزا مىگيرد ، بعضى اين مرد متفكر را به مناسبت آثارى كه از خود به يادگار گذاشته فيلسوف شعرا و شاعر فلاسفه مىخوانند . ابو العلاء در زمرهء دانشمندانى است كه عالم را قديم ، جاودانى و پايانناپذير مىداند . دوران پيرى ابو العلا « . . . ابو العلاء از خود با « طنزى » ماليخوليايى سخن گفته است كه اندكى خيالپردازيهاى « سكارون » « 2 » را به خاطر مىآورد . در « 3 » يكى از نامههايش چنين نوشته است : « خدا مىداند كه نيروى شنوايى و بينايى من خراب است ، سرنوشت در آن هنگام كه چهار ساله بودم اين امراض و علتها را بر من فرو فرستاد . . . يك سلسله مصيبتها بر اين افزوده شد ، كه اكنون مرا بهصورت شاخهء خميدهاى درآورده است و بالاخره در اين سالهاى اخير زمينگير شدم و نمىتوانم از جاى خود بلند شوم - اين همه درد و رنج ، موجب آن نشد كه شاعر نابينا ، بدبين و مأيوس شود و عطوفت و نيكخواهى خويش را به ابناء بشر ، از كف بدهد . نامههاى وى آكنده از نشانههاى سحرآميز شادىبخش و تحقيق و ترديد در صحت معتقدات بشرى است . . . احساس و روح نقّادى ، تقريبا هميشه در آثار معرّى به يكديگر پيوسته است . . . » « 3 »
--> ( 1 ) . نقل و تلخيص از عقايد ابو العلاء ، اثر عمر فروح ، ترجمهء خديوجم ، ص 134 - 139 - 143 و 149 . ( 2 ) . Scaron . ( 3 ) . بارون كارادووو ، متفكّران اسلام ، ترجمهء احمد آرام ، ج چهارم ، ص 226 تا 231 ( به اختصار ) .