مرتضى راوندى

172

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىدارند . « 1 » گُنه و كاهِلى خود به قضا بر چه نهى * كه چنين گفتن بىمعنى كارِ سُفهاست خويشتن را چون فريبى چون نپرهيزى ز بَد * چون نهى چون خود كُنى عُصيان ، بهانه بر قضا « 4 » ولى سعدى كه در اواخر عهد خوارزمشاهيان و در دوران منحط و پرآشوب حمله مغول مىزيسته به اقتضاى زمان ، قدرت و اختيارات نامحدود بشرى را ناديده گرفته و آدمى را بازيچهء حوادث روزگار انگاشته است تا آنجا كه مىگويد : كس را به خير و طاعت خويش اعتماد نيست * آن بىبصر بُوَد كه كُند تكيه بر عصا تا روز اوّلت چه نوشتست بر جبين * زيرا كه در ازل همه سَعدند و اشقيا قضا به نالهء مظلوم و لابهء محروم * دِگر « 2 » نمىشود ، اى نفس بس كه كوشيدى قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه * به شكر يا بشكايت برآيد از دهنى فرشته‌اى كه وكيل است بر خزاين باد * چه غم خورد كه بميرد چراغ پيره‌زنى » ولى پيروان مكتب اعتزال و مردانى چون ناصر خسرو با صراحت مىگويند اگر آدمى بر افعال خود مجبور باشد ، امر و نهى خدا معنى ندارد و خداوند نبايد بنده را بر گناهش عقاب نمايد . « 3 » اگر كار بودست و رفته قلم * چرا خورد بايد به بيهوده غم اگر نايد از تو نه نيك و نه بد * روا نيست بر تو نه مدح و نه ذم عقوبت محالست اگر بت‌پرست * به فرمان ايزد پَرَستد صَنَم « 4 » ستمكار زى تو خدايست اگر به دست تو او كرد بر من سِتَم * كتاب و پيمبر چه بايست اگر نشد حكم كرده نه بيش و نه كم « . . . حال كه بطور اجمال نظر اشاعره و معتزله در مسألهء جبر و اختيار روشن گشت بايد يادآور شويم كه شيعه حدّ فاصل ميان آن دو يعنى « امر بين الامرين » را برگزيده و آن را مستند به حديث معروفى كه از امام جعفر صادق نقل شده كرده است . آن حديث عبارت است از « لا جبر و لا تفويض و لكن امر بين الامرين . » اين نظر مورد توجه بسيارى از خردمندان واقع گشته كه كوشيده‌اند خود را از دو نقطهء افراط و تفريط يعنى جبر و

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 51 . ( 2 ) . تغيير نمىكند . ( 3 ) . براى كسب اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به بيست گفتار ، پيشين ، از ص 45 تا 62 . ( 4 ) . بت .