مرتضى راوندى

171

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

رد شده است از جمله عقيدهء او به قدم عالم . چنان كه « . . . ابو عبد الله جعل كه كتابى نوشته و در آن عقيدهء ابن راوندى را در باب اينكه « جسم از عدم به‌وجود نمىآيد » رد كرده است . » « 1 » همچنين « ابن راوندى گفته است كه جسد آدمى است كه احساس مىكند و روح ، عرضى است كه باطل شده و از بين رفته است . » ( البدء و التاريخ ، ج 2 ، ص 123 ) در پايان اين بحث ذكر اين نكته ضرورى است كه در سرزمين ايران چنان كه خواهيم ديد بعضى از سلاطين و روحانيان مغرض ، يا متهم كردن مخالفان خود به كفر و زندقه توانسته‌اند دشمنان سياسى و عقيدتى خود را به وضعى فجيع از پاى درآورند و به كيفرهاى شديد محكوم كنند . قضاوقدر مسألهء قضاوقدر و جبر و اختيار از مهمترين مسائل كلام اسلامى به‌شمار مىرود . و دانشمندان و نويسندگان و شاعران برخى جبرى و جمعى ديگر قدرى بوده‌اند و افكار جبرى در آثار شاعر بزرگ ما سعدى انعكاس يافته است . . . درباره كلمهء « قضا » ميان مسلمانان اختلاف است . اشاعره مىگويند كه قضا عبارت است از حكم خداوند به آنچه كه بنده انجام دهد . اعم از كارهاى نيك و كارهاى بد ، ولى دانشمندان معتزله و شيعه ، اين عقيده را قبول ندارند « 2 » و مىگويند « اين معنى يعنى بوجود آمدن كارهاى بد و معصيت به‌وسيلهء خداوند در بنده ، از هيچ يك از مواردى كه « قضا » در قرآن به‌كار رفته مستفاد نمىشود . . . ابو يعقوب سجستانى ، دانشمند اسماعيلى ، قضا را به عقل تفسير كرده ، زيرا عقل يگانه قاضى ميان خلق است ، كه به وسيله آن آدمى به ادراك معلومات و ظفر به مطلوبات دست مىيابد . و قدر را به نفس تعبير كرده و از آن نفس ناطقه انسانى را اراده نموده است و به احتمال قوى ناصر خسرو ، توجه به همين تفسير ابو يعقوب سجزى داشته آنجا كه گفته است : هركس همى حذر ز قضاوقدر كند * وين هردو رهبرند قضاوقدر مرا نام قضا خِرَد كن و نام قَدَر سُخن * يا دست اين سخن ز يكى نامور مرا و اكنون كه عقل و نفس سخنگوى خود منم * از خويشتن چه بايد ، كردن حذر مرا اى گشته خوش دلت ز قضاوقدر به‌نام * چون خويشتن ، ستور ، گمانى ، مبر مرا و مسلما او كه چنين تفسيرى را از قضاوقدر مىكرده جاى آن داشته كه عوام را ملامت كند بر آنكه گناه و كاهلى و قصور و سستى خود را به قضاوقدر منسوب

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 226 . ( 2 ) . دكتر مهدى محقق ، بيست گفتار در مباحث علمى و فلسفى ، ص 47 .