مرتضى راوندى
169
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
را « تاشها » و « بكتاشها » كه بر بستر آسايش غنودهاند بخوانند ، من كه خانه و مركب و زر و زيورى ندارم اگر نماز بخوانم و شكر خداى بهجاى آورم منافق خواهم بود . » . . . ابن راوندى كتب بسيارى در مخالفت با اسلام نوشت ، او كتاب « التاج » را در رد بر موحدان و « بعث الحكمة » را در تأييد ثنويّت و « الدامغ » را در ردّ بر قرآن و « الفريد » را در رد بر انبياء تأليف كرد و كتاب « الطبايع » و « الزمرّد » و « الامامة » نيز از او مىباشد . بيشتر كتب او را شيخ ابو على و خياط و زبيرى رد كردهاند . . . دربارهء علت الحاد او اختلاف است ، برخى گفتهاند از شدت فقر و فاقه بوده است و بعضى ديگر معتقدند ناكامى و محروميت و نرسيدن به جاه و مقامى كه آرزومند بود سبب زندقهء او گرديد . . . پس از آنكه كفر و زندقهء از او آشكار گشت ، معتزليان به پاى خاستند و از سلطان ، در كشتن او يارى خواستند . او به كوفه گريخت و در خانهء مردى پنهان شد و گفتهاند كه در همانجا مرد . « 1 » ( ابن المرتضى ، المنية و الامل ، ص 53 ) . . . . بيشتر كتابهاى او كفرياتى است كه براى ابو عيسى يهودى اهوازى نوشته و در خانهء همو مرده است . . . . او در كتاب زمرد « شريعت شريفه را ابطال و نبوت را تحقير كرده است » . در اين كتاب گفته است ما در سخنان اكثم صيفى مىتوانيم بهتر از « إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ » بيابيم . . . و در كتاب « الدامغ » گفته : خدا كه همچون دشمنى خشمگين دارويى جز كشتن براى او نيست پس چه نيازى به كتاب و رسول دارد . او در يك جاى ، خود را عالم الغيب مىداند و مىگويد : « و ما تسقط من ورقة الّا يعلمها » و سپس در جاى ديگر مىگويد : « و ما جعلنا القبلة الّتى كنت عليها الا لنعلم . » و در وصف بهشت ، با توجه به آيات قرآن ، گفته است كه در آنجا نهرهايى از شير است كه البته به درد گرسنگان مىخورد و از عسل ياد كرده كه خالى آن گوارا نيست و به زنجبيل وعده كرده كه لذيذ نيست و براى لباس ، سندس را معين كرده ، كه براى فرش خوب است نه جامه ، و استبرق هم كه جز ديباى ستبر چيزى نيست و هركه بخواهد در بهشت چنين جامهء ضخيم بپوشد و شكم خود را با شير و زنجبيل پر سازد مانند عروس كردها و نبطى مىشود ، گويى چشم سر و دل او كور بوده است . اگر بخواهيم كفر و الحاد و زندقه او را در اين جا ذكر كنيم به طول مىانجامد . . . ابو العلاء معرى هم ، چنان كه گفتيم ، متهم به زندقه و الحاد بوده است . روايت شده كه او كتابى در معارضه با قرآن نوشته و به « الفصول و الغايات فى محاذاة السور و الايات » موسوم
--> ( 1 ) . همان كتاب ، از ص 195 تا 198 .