مرتضى راوندى
165
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىخوانيم : « حلاج كه از او مقالاتى در باب حلول و ادعاى معجزه و رسالت و ربوبيّت ظاهر شده بود ، مصمم شد كه ابو سهل اسماعيل نوبختى را در سلك ياران خود درآورد و به تبع او هزاران هزار شيعهء امامى را كه در قول و فعل تابع اوامر او و ساير بنى نوبخت بودند به عقايد خود برگرداند بخصوص كه جماعتى از درباريان خليفه نسبت به حلّاج حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند و اگر آل نوبخت هم از اين جماعت پيروى مىكردند ديگر براى حلّاج مانعى در پيش باقى نمىماند و به اتكاى كثرت اصحاب و نفوذ بزرگان و عمال و منشيان دربارى مىتوانست براى دين جديد خود دستگاهى مهم ترتيب دهد . اما ابو سهل كه پيرى مجرّب و عالمى زيرك و فعال بود . . . در كار دفع حلاج منتهاى تدبير و فراست را ظاهر كرد . . . و امر حلاج را در بغداد فاش كرد و عامّه را از او برگردانيد و كذب ادعاى او را نقل مجلس صغير و كبير نمود . حلاج در سال 296 به بغداد آمد و به دعوت مردم پرداخت ، ابو الحسن بن الفرات او را تعقيب كرد و ابن داود فتواى معروف خود را در حليّت خون او صادر نمود . حلاج از بغداد گريخت و به شوشتر و اهواز پناه برد در سال 301 بار ديگر ، عمال خليفه به تعقيب او اقدام كردند و سرانجام او را گرفتند و در عهد وزارت « على بن عيسى » به بغداد آوردند . او 8 سال در حبس ماند تا بالاخره در 24 ذى القعده 309 پس از 7 ماه محاكمه ، به فتواى قضاة و ائمهء دين و امر مقتدر خليفه و وزير او حامد بن العباس به دار آويخته شد . » « 1 » ابن راوندى « ابو الحسن احمد بن يحيى اهل راوند از روستاهاى كاشان ( متولد در حدود 205 ه و متوفى به سال 298 ) از شخصيتهايى است كه تاكنون كاملا شناخته نشده است . اين مرد كه نخست از متكلمّان بزرگ معتزله بود ، و سپس از آنان تبرّى جسته و به ردّ و نقض آنان پرداخته است ، در كتب تاريخ و ملل و نحل از او به عنوان زنديق و ملحد ياد شده و گاه از رجال و مؤلفان شيعه اثنى عشرى به شمار آمده است . بعضى گفتهاند كه او در مقالات اهل اديان ، چيرهدستى فراوان داشته و ناقل قول آنان بوده است ، و برخى گفتهاند كه او خود معتقد به افكار الحادى فرق مختلف بوده است ، در بعضى از منابع ، گفتار او در رد پيمبران و كتابهاى آسمانى نقل گرديده ، و در بعضى ديگر ، از گفتههاى او در رد منكران نبوت و معارضان اديان الهى استمداد شده
--> ( 1 ) . عباس اقبال ، خاندان نوبختى ، نشر كتابخانه طهورى ، ص 112 به بعد . ( براى كسب اطلاعات بيشتر راجع به حلاج رجوع كنيد به كتاب حلاج ، از على مير فطروس ، از ص 115 به بعد .