مرتضى راوندى
159
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ديگران را مقهور سازد . افراد فقط به حكم اجبار و احتياج مىتوانند با يكديگر تشريك مساعى كنند و همين كه احتياج از بين رفت بار ديگر هجوم و حمله كردن بر يكديگر آغاز مىشود . فارابى اين كيفيت را بيمارى سبعيّت در فلسفهء بشرى ناميده است . با اينكه اين رأى و نظر مبالغهآميز است ، انديشهيى نيرومند است و به صورتى حاد نظريهء جنگ جهانى ( تنازع بقا ) را جلوهگر مىسازد . بعد فارابى به علت اشتراك مساعى آدميان توجه مىكند : بعضى مىگويند چون فرد منزوى نمىتواند به همهء نيازمنديهاى خود دسترسى پيدا كند ، چنان تشخيص دادهاند كه همكارى اجتماعى ضرورت دارد . و اين انديشه « روسو » است كه در قرارداد اجتماعى او ديده مىشود . بعضى ديگر برآنند كه همكارى هرگز به رضاى خاطر صورت نگرفته بلكه با قهر و غلبه توأم بوده ، يعنى كسى كه احتياج به ياورى را احساس مىكرده ، ديگران را به خدمت گرفته و آنان را بردهء خويش ساخته است . به اين ترتيب همكارى اجتماعى براساس برابرى بهوجود نيامده بلكه آنكه نيرومندتر و مجهزتر است ، افراد ضعيفتر را بر گرد خويش فراهم مىآورد . بنابراين جنگ حق است و نتيجه آنكه « تسلط » است نيز حق و درست و عادلانه است . . . آيا واقعا در زمان فارابى كسانى بودهاند كه اين انديشه زشت ولى نيرومند را ترويج مىكردهاند ؟ اين مطلب مشكوك بهنظر مىرسد . . . » « 1 » حسين بن منصور حلاج مختصات اجتماعى دوران حلّاج از قرن سوم هجرى به بعد جامعهء فئودالى ايران رو به شكفتگى و پيشرفت نهاد . حكومت صد سالهء سامانيان و امنيت و آرامش نسبى كه در اين دوره برقرار بود به رواج صنايع دستى و توسعهء تجارت و بازرگانى و رشد فعاليتهاى فرهنگى و پيشرفت كشاورزى كمك كرد . مالياتهايى كه در اين دوره از كشاورزان و پيشهوران مىگرفتند بهجاى آنكه مانند گذشته در محيط فاسد بغداد و دربار خلفاى عباسى حيف و ميل شود در داخل كشور خرج مىشد ، جنگهاى داخلى كه از اواخر حكومت سامانيان تا حمله مغول گهگاه روى داده است ، در روند پيشرفت اقتصادى و اجتماعى ايران چندان مؤثر نبود ، تنها تاختوتاز وحشيانهء
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 16 - 20 ( به اختصار ) .