مرتضى راوندى
160
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تركان غز در نيمهء قرن ششم هجرى براى مدتى اين پيشرفت آرام و طبيعى را متوقف كرد و سپس اين سير طبيعى تا حملهء مغول دوام يافت . در طى اين چند قرن از بركت شكفتگى نسبى نهال آزادى ، و بهبود اوضاع اقتصادى و اجتماعى و رشد روزافزون افكار و نهضتهاى استقلالطلبانه در ايران ، زمينه براى پيشرفت زبان و ادبيات فارسى و رشد علوم و افكار فراهم گرديد . گروه معتزله و جمعيت اخوان الصفا ، بذر تفكر منطقى را در مزرع دلها كاشتند و سعى كردند كه به جاى تعبّد و تقليد ، عقل و استدلال را رهبر و راهنماى خويش سازند . در چنين شرايط مساعدى ، مردان گستاخ ، مبارز و دانشمندى چون ابن مقفع ، ابن ابى العوجا ، زكرياى رازى ، ابو تمار مطيّب ، ابو عيسى ورّاق ، ابن راوندى و عدهيى ديگر ظهور مىكنند كه شرح مختصرى از آثار و افكار آنان در اين كتاب آمده است . اكنون اجمالا به ترجمهء احوال حسين بن منصور حلاج بيضايى مىپردازيم . وضع دستگاه خلافت منصور حلاج ، معاصر جعفر مقتدر ، هجدهمين خليفهء عباسى ( 295 - 320 ) است كه بعد از على مكتفى به خلافت رسيد . مقتدر مانند ديگر خلفا و سلاطين ، در منجلاب فساد و رشوهخوارى غوطهور بود . هندوشاه در تجارب السّلف و ابن طقطقى در تاريخ فحرى به انحطاط و از همپاشيدگى حكومت عباسيان اشاره كردهاند . بنا به نوشتهء هندوشاه « . . . در سراى مقتدر ( كه خود را جانشين خلفاى راشدين مىشمرد ) يازده هزار خادم خصى ( اخته ) بودند كه از روم و سودان آورده بودند . . . و خزاين او از جواهر نفيس و احجار ثمين مملو بود . . . » « 1 » همو در شرح حال مقتدر مىنويسد كه چون مقتدر به خلافت نشست 13 ساله بود ، و در دوران صغر سن زنان و مادر و خادمان و خواجهسرايان بر او مستولى بودند و « . . . كارهاى دولت او بر تدبير اين جماعت مىرفت و او به لذّت مشغول بود و مملكت خراب مىشد و خزاين تهى مىگشت . . . » « 2 » مقتدر و همكاران او براى تحصيل پول و جبران كسر بودجه ، به دزدى و احتكار و رشوهخوارى مىپرداختند و حكومت ولايات را به مزايده مىگذاشتند . براى نشان دادن درجهء فساد در دوران حكومت او كافى است يادآور شويم كه خاقانى وزير خليفه : « در يك روز از 19 نفر رشوه گرفت و براى همهء آنها حكم « فرماندارى كوفه » را صادر كرد و هريك از آنها وقتى به كوفه رسيدند ، خود را فرماندار آنجا تصور
--> ( 1 ) . هندوشاه ، تجارب السلف ، پيشين ، ص 97 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 198 .