مرتضى راوندى

150

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مورد تأييد قرار مىدهد و مىنويسد : « . . . ايرانيان از قديمترين روزگاران مردمى عميقا متدين و قويا متفكّر بوده‌اند ، اين مردم پس از اينكه اسلام آوردند ، از اسلام چيزى ساختند بسيار جالبتر ، و دينىتر و فلسفىتر از آنچه به تصور پيشوايان اوليه اين مذهب درآمده بود . . . » « 1 » « پس از ابن مقفع شاعرى به‌نام ابان بن عبد الحميد بن لاحق سر برافراشت او « مزدكنامه » و سه كتاب ديگر از كتابهايى كه اصل هندى داشتند غير از « كليله و دمنه » ، داستان « بلوهر و بوذاسف » و مجموعه‌يى از داستانهايى دربارهء ارتداد زنها به‌نام « سندبادنامه » ، كه « ابن لاحق » از فارسى ميانه به عربى ، منظوم گردانيده بود منتشر كرد او نيز چون مقفع مورد تكفير قرار گرفت . ابن لاحق را مىتوان نخستين مترجمى دانست كه به منظوم كردن ادبيات جهانى ، آغاز كرد . . . همهء مترجمين آثار پارسى ميانه ، حاميان پرشور ، و عضو فعّال جنبش ايدئولوژى شگفتى بودند كه ظاهرا در اواخر قرن هشتم ميلادى ( قرن سوم هجرى ) تحت عنوان فرقه شعوبيّه شناخته شده است . . . » « 2 » ابن ابى العوجاء : عبد الكريم ابن ابى العوجاء ( وفات 155 ه . ق ) ، از مشاهير زنادقهء اسلام و از منتسبان به ثنويت و مانويت بود . گويند وى خال معن ابن زائد بود ، و با بشّار بن برد و صالح بن عبد القدوس و ساير ادبا و ظرفاى آن عصر كه متهم به زندقه بودند دوستى و ارتباط داشت . جوانان را به الحاد و بيدينى مىخواند . در كوفه به دست محمد بن سليمان كه از جانب خليفه منصور عباسى در آنجا فرمانروا بود گرفتار شد و به قتل رسيد . در هنگام كشته شدن گفت كه : مرا مىكشيد در حالىكه من در احاديث شما چهار هزار حديث دروغ و بىاساس نهاده‌ام كه حلال شما را به شما حرام و حرام را حلال نموده‌ام . . . ابن ابى العوجاء ظاهرا كتابهايى هم داشته كه از بين رفته است و او را به تناسخ و تمايل به اقوال اماميه و اعتقاد به قدر نيز متهم كرده‌اند . . . « 3 » وى كه به اصول و فروع آيين محمدى كمترين ايمانى نداشت روزى اشاره به كعبه نمود و خطاب به حضرت امام جعفر صادق ( ع ) گفت : الى كم تدوسون بهذا البيدر و تلوذون بهذا الحجر و تعبدون هذا البيت المرفوع بالطوب و الدور تهرلون حوله هرولة البعير اذا نفر الا ان من فكر فى هذا ، علم ان هذا فعل سفيه غير حكيم و لا ذى نظر : فقل فانت

--> ( 1 ) . تاريخ فلسفه غرب ، ج 2 ، ترجمهء نجف دريابندرى ، ص 788 . ( 2 ) . نور و ظلمت در ادبيات فارسى ، ميخائيل . اى . زند ، ترجمهء اسد پيرانفر ، ص 32 . ( 3 ) . دائرة المعارف فارسى ، مصاحب ، ص 14 .