مرتضى راوندى

149

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

منشاء آنها يك نفر مانوى « زنديق » يعنى ابن المقفع بود ، و از طرفى چون طرفداران اين افكار اكثرا از فضلا و همين زنادقه بودند ، آنها را به‌طور عموم زندقه خواندند و اشتهار ابن المقفع در انتشار اين‌گونه مقالات تا آنجا كشيده شده بود كه مهدى خليفه مىگفت من هيچ كتاب زندقه به‌دست نياوردم كه اصل آن از ابن المقفع نباشد . به‌علاوه همهء كتابهايى كه در اين بابها انتشار مىيافت مخالفين ، به ابن المقفع منسوب مىداشتند . . . « 1 » ايران دوستى ابن مقفع انتشار كتبى كه به دست ابن المقفع ترجمه شده بود ، و قوت گرفتن فرقه معتزله ، به تدريج روح ملت‌پرستى و تعلق ايرانيها را به افكار و آراء قديم به جوش آورد و دوره قيام و نهضتهاى اجتماعى ، سياسى و دينى اين قوم ، برضد خلفا . . . ( كه پاى ادله عقلى را به كلّى بسته و در قشر ظاهرپرستى ، بىحركت مانده بودند ) شروع شد . . . و مقدمات توافق بين افكار ايرانى و عقايد مخالفين خلفا ، فراهم گرديد . . . اكثر ايرانيان به مذهب شيعه ( كه در اصول عقايد با معتزله فرقى فاحش نداشتند ) گرويدند و از مؤيدين آراء و مقالات پيروان اين فرقه گرديدند ، در اين ميان عده‌يى از سر صدق به آيين تشيّع گرويدند و عده‌يى ديگر زير عنوان شيعه بر ضد خلفا و هرگونه فكر عربى ، حتى در باطن بر ضد اسلام برخاستند . . . « 2 » در باب فرقه‌سازى ايرانيها و تمايل ايشان به تشيّع مىگفتند كه « ايرانيها قومى بودند داراى مملكتى وسيع و نفوذ و قدرت . . . چون به رنج زوال دولت خود به دست عرب كه پيش ايشان بىقدرترين اقوام بودند دچار گرديدند اين پيش‌آمد را ، بسى ناگوار يافتند . . . ابتدا به قصد زوال اسلام به جنگ برخاستند و به رياست امثال سنباد و استاد سيس و مقنع قيام كردند و چون ديدند اين تدبير مؤثر نيفتاد گروهى از ايشان اظهار اسلام نمودند و با اظهار محبت نسبت به خاندان رسول الله ( ص ) به تشيّع گرويدند و ظلمى را كه به على بن ابيطالب ( ع ) و اولاد او وارد آمده بود شنيع شمردند و شيعه را به راههاى مختلف بردند تا ايشان را از اسلام خارج كردند . . . » « 3 » مطالبى كه ابن حزم راجع به سياست مذهبى ايرانيان پس از قبول اسلام نوشته است ، قرنها بعد فيلسوف و متفكر معروف انگلستان برتراندراسل در كتاب تاريخ فلسفه غرب

--> ( 1 ) . ابن خلكان ، ج 1 ، ص 164 . ( 2 ) . رجوع كنيد به رساله عباس اقبال راجع به ابن المقفع . ( 3 ) . الملل و النحل ، ابن حزم ، ج 2 ، ص 11 . و خطط مقريزى ، ج 4 ، ص 190 به نقل از مقدمه كتاب خاندان نوبختى ، اقبال آشتيانى ، ص ط ، تا يج .