مرتضى راوندى

148

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

انتباه و بيدارى هيأت حاكم هر دوران كمك كرده باشد . . . « 1 » مقام علمى عبد اللّه بن المقفع استاد عباس اقبال آشتيانى در مقدمه كتاب خاندان نوبختى از تلاشهاى علمى عبد اللّه بن المقفع در عهد منصور چنين ياد مىكند : . . . در نيمه اول قرن دوم هجرى يكى از فرزندان ارجمند ايران كه كمال آشنايى به تاريخ و ادب و زبان مملكت باستانى خود داشت و زبان غالبين را نيز به حد كمال مىدانست ، به‌علاوه از حكيم‌ترين و هوشيارترين مردم روزگار بود يعنى « داذبه پسر دادجشنش » از مردم شهر جور ( فيروزآباد فارس ) كه پس از قبول خدمت مسلمين به‌نام عبد اللّه بن المقفع شناخته شده ، چون مىدانست كه انقراض يك قوم به مغلوبيّت سياسى و نظامى آن نيست ، بلكه فناى آن مترادف با نيست شدن آداب ملّى و تاريخ و اخلاق و عادات و يادگارهاى باستانى آن است ، فقط به ذوق شخصى آنچه توانست از كتب ايران قديم را كه متضمن اين فضايل بود ، به طريق نقل از زبان و خط فارسى ( پهلوى ) به عربى ، از انقراض نجات داد و منظور غايى او از اين كار آن بود كه هم مسلمين غيرغرب را به حشمت و شوكت ايران قديم آشنا كند ، و هم ايرانيان مسلمان را به ياد جلال اجداد خود بيندازد . . . به‌علاوه افكار و عقايد دينى و حكمتى و اخلاقى ايران عهد ساسانى را كه ابن مقفع خود تربيت‌شدهء آنها بود در ميان ايرانيان منتشر كند و فكر و تدبير ايشان را در ميدان مبارزات فكرى و مجادلات مذهبى تقويت نمايد و به همين نيّت بود كه كتب مرقيون و ابن ديصان و مانى را به عربى ترجمه كرده در ميان مردم انتشار داد . . . « 2 » و باب برزويهء طبيب را به قصد بيدارى افكار و روشن شدن طبقه متوسط و باسواد و شك انداختن در دل مردم كنجكاو و حقيقت‌جو ، و تبليغ مذهب مانى كه خود نيز آن كيش را داشت ، ترجمه كرد و بر كتاب كليله و دمنه افزود . . . « 3 » انتشار اين كتاب به تدريج بعضى از مردم را در باب عقايد دينى به شك و ترديد انداخت و راه براى كنجكاوى و بحث و جدل باز شد . ابن المقفع خود نيز اول كسى بود كه كتب منطقى ارسطو را از پهلوى به عربى ترجمه نمود و فن استدلال را به مسلمين عربى زبان آموخت و مقارن همان اوقات كتب ديگر ارسطو و حكماى يونان هم به عربى نقل گرديد . كار جدل و مناظره بالا گرفت و افكار جديدى ميان مسلمين انتشار يافت كه چون

--> ( 1 ) . نقل و تلخيص از پرتو اسلام ، ج 2 ، از ص 251 تا 273 . ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 8 ، ص 293 . ( 3 ) . كتاب الهند ابو ريحان ، ص 76 .