مرتضى راوندى
118
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شنهاى بيابان است كه بدون ترديد اينها متناقضد و همآهنگ كردن آنها حاصل نمىشود مگر با رنج بسيار و اين دليل است بر اينكه صاحب اين كتاب در اختيار جبر و قدر مردد بوده است . جمعى گفتند كه اعمال خارق العاده دليل نبوت نيست زيرا مقنّع و عدهيى ديگر به كارهاى خارق العاده دست مىزدند . جمعى ديگر به اعمال بىرويهء بعضى از پيغمبران و به شهوترانيها و آدمكشيهاى آنان اعتراض كردند . . . اين بود شمهيى از آراء و افكار ماديون ، زنادقه ، معتزله و آزادانديشان آن روزگار . اشتاينر در صفحهء 5 رسالهء خود مىنويسد : « ممكن است كه بگوييم معتزله نخستين كسانى بودند كه به مطالعه و ترجمه آثار طبيعيون و فلاسفه يونان پرداختند و همهگونه اطلاعات سودمند ، از كتب مزبور استخراج نمودند . ترجمه اين آثار زير نظر منصور و مأمون ، خلفاى عباسى ، تهيه شده بود . . . » با اهتمام و كوشش بسيار ، معتزله مسير افكار خود را كه تا آن زمان محدود به دايرهء تعاليم مذهبى بود تغيير دادند و به مجارى جديد انداختند و فرهنگ يونان را گرفتند و با معارف اسلامى بياميختند . فارابى ، ابن سينا ، ابن رشد ، از حكماء دوره بعد مىباشند و اطلاق عنوان حكيم دربارهء آنها به معنى اصح كلمه است . الكندى ، كمى پيش از آنها زندگى مىكرد و از حيث زمان بر همه تقدم داشت و نسبت به مسائلى كه مورد بحث معتزله بود توجه خاص نشان مىداد ، ولى پيروان وى از مسائل مربوط به الهيّات احتراز داشتند و بىاينكه مستقيما دين را مورد حمله خود قرار دهند ، حتى الامكان از هر گونه معارضه با دين پرهيز مىكردند . علم دين را از طبيعيات و فلسفه جدا مىدانستند و براى توفيق و همآهنگى اين علوم ، زحمتى به خود راه نمىدادند . ابن سينا ظاهرا مردى مؤمن و متّقى بود ، لكن شهرستانى او را در زمرهء كسانى مىداند كه مذهب معينى نداشتند و از دين مبين خارج بوده و عقايدى به ميل خود آوردهاند و به همين جهت او را اهل الاهواء خوانده بود . رابطهء ابن رشد با فلسفه ابن رشد نيز از مسلمين پرهيزگار بهشمار آمده است . او سعى داشت ثابت كند ، تحقيقات فلسفى ، نه تنها جايز بلكه فريضه است و حتى در قرآن بدان حكم شده است . دانشمند مزبور در باقى مسائل راه خود را مىپويد و آثارش به استثناء چند مورد ، مشتمل بر مباحث فلسفى و علمى است ، بدين طريق قبل از ابن رشد ، ابن سينا بين فلسفه