مرتضى راوندى
116
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
قرآن با علم و حقيقت سازگارى ندارد ، ما نبايد راه كنجكاوى و پژوهش پيش گيريم زيرا ، بىشك در نزول اين آيات ، رازى در كار بوده است و اين معمّا بايد بر ما مكتوم بماند . براون ، دانشمند انگليسى ، در تاريخ ادبى خود به نقل از كتاب دوزى ( Dozy ) دربارهء فرق اسلامى چنين نوشته است : « فرقهء معتزله مىگفتند كه انسان در رفتار و كردار خود كاملا آزاد و مختار است . . . و تنها در پرتو عقل و نيروى خرد مىتوان به حقايق امور پى برد و اين امر چه قبل و چه بعد از نزول قرآن صادق بوده است » آنها قرآن را حادث مىدانستند و مندرجات آن را متعلق به ذات خدا مىشمردند . بدين ترتيب اساس نزول وحى سخت متزلزل گشت و بسيارى از معتزله علنا اظهار مىكردند ، نوشتن قرآن و حتى بهتر از آن غيرممكن نيست ، بنابراين نسبت به اينكه قرآن كتاب آسمانى است و از منبع وحى نازل گرديده است ، اعتراض داشتند . عقيدهء آنها دربارهء خدا پاكتر و بلندتر از عقيدهء متشرعين و متمسّكين به مقولات عامه و موازين شرعيه و اهل سنت بود ؛ زيرا معتزله به هيچنحو زير بار اين فكر نمىرفتند كه آفريدگار ممكن است ، به صورت جسمانى ظاهر شود . . . معتزله معجزاتى را كه در قرآن آمده است قبول نداشتند و منكر بودند كه دريا براى عبور بنى اسرائيل به رهبرى موسى خشكيده باشد و عصاى موسى به صورت اژدهايى درآمده باشد و عيسى مردگان را دوباره زنده كرده باشد . پيامبر اسلام ، محمد مصطفى ( ص ) نيز از حملات آنها مصون نبود و پيروان يكى از فرق معتزله مىگفتند زوجات پيغمبر زياده از حد بودهاند و ابوذر غفارى و عمّار ياسر كه از معاصرين پيغمبر بودهاند ، خيلى بيش از خود پيغمبر كفّ نفس و تقوا داشتهاند . . . » « 1 » نويسندهء تبصرة العوام مىنويسد : « و احمد حايط و حدثى ، طعن در نبى زدندى بدانكه زنان بسيار داشت و گويند كه ابوذر زاهدتر بود از رسول . . . » « 2 » عقيدهء دانشمندان جمعى ديگر از آزادانديشان آن روزگار مىگفتند مراد از نبوت تعليم عقايد صحيح و اصلاح معاش و معاد است و براى انجام اين امور ، راهنمايى عقل كافى است ، ضرورتى ندارد كه شخصى از جانب خدا بيايد . زيرا حكماى زيادى كه بر آنها نه وحى آمده نه الهام مىشده است ، اين مسائل را خوب بيان كردهاند و لذا حاجتى بر پيغمبر و رسول نيست .
--> ( 1 ) . تاريخ ادبى براون ، ج 1 ، ص 422 . ( 2 ) . تبصره العوام فى معرفه مقالات الانام ( نيمه اول قرن هفتم ) ، منسوب به سيد مرتضى . . . رازى ، به تصحيح عباس اقبال آشتيانى ، ص 51 .