مرتضى راوندى

81

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

جواب : بلى از آنجا كه مسلمين مخصوصا وظيفه دارند كه اين ملاعين را نابود كنند و نظر به اينكه هر صلحى كه با آنها كرده شود ، بايد متاركهء جنگ به‌شمار آيد ، مؤمنان موظفند كه به محض داشتن قدرت كافى آن را نقض كنند . سؤال دوّم : آيا مىتوانيم كشورى را كه در تصرّف اخلاف شاه اسماعيل و روافض است ، قلمرو دشمن بدانيم ؟ اين اشخاص سه خليفهء اوّل و عايشه را لعن و سبّ مىكنند ؛ آن سه نفر را مرتّد و اين زن را بدكاره مىدانند ( عايشه زوجهء محبوبهء پيغمبر ( ص ) بود ) ، ترديدى نيست كه بعضى از شيعيان ايرانى به علّت مخالفت او ( يعنى عايشه ) با على ( ع ) نظر خوبى نسبت به او نداشته‌اند ، مىگويند روزى عايشه گردن‌بند خود را در محلى كه كاروان توقف كرده بود به‌جاى گذاشت و بعد ناچار بازگشت تا آن را پيدا كند ، مسلمانان اين زن را همراه « صفوان بن المعطّل » يافتند و دشمنانش اين ملاقات اتّفاقى را عمدى دانستند و به او تهمت زدند ( رجوع شود به سيرهء رسول اللّه ، تأليف ابن اسحق ) . « شيعيان » ، آيات قرآن را مطابق عقايد خود تفسير مىكنند و مردم را به كشتن سنّىها برمىانگيزند و به آنها اجازه مىدهند با زنانى كه به اسارت برده مىشوند ، آميزش كنند . جواب : چنين كشورى قلمرو دشمن ، و مردم آن مرتدّ محسوب مىشوند . سؤال سوّم : پس به چه طريق عليه روافض ( شيعيان ) در اين كشور ( ايران و آن عدّه از اتباع آن‌كه اصلا كافرند - عيسويان مقيم ارمنستان و گرجستان ) مىتوان اقدام كرد ؟ « 1 » جواب : در مورد روافض ، مردهايشان بايد از دم تيغ گذرانده شوند و زنان و كودكانشان به اسارت درآيند و اموالشان به غارت رود . زنان و كودكان را بايد با وسايل ديگرى غير از شمشير مسلمان كرد . ولى كسى اجازه ندارد با زنانشان قبل از اسلام آوردن ( يعنى سنّى شدن آنها ! ) آميزش كند . در مورد كفّار ، زنان و كودكان آنها بايد اسير و اموالشان ضبط شود ، زنان و كودكان آنها را نبايد مجبور به مسلمان شدن كرد و با زنان آنها مىتوان آميزش نمود و لو آنكه نخواهند اسلام بياورند . چنان كه « فن هامر » نوشته است ، اين قسمت از قانون تركيّه در مورد زنان شيعى بيشتر سختگيرى مىكند ، زيرا زنان عيسوى را مجبور نمىكند كه دست از مذهب خود بردارند ، از طرف ديگر زن عيسوى به نخستين مرد مسلمان كه طالب او باشد داده خواهد شد . . . » « 1 » فساد و عوام‌فريبى : مؤلّف رستم التّواريخ ضمن اشاره به اوضاع اجتماعى عهد شاه سلطان

--> ( 1 ) . همان كتاب ، از ص 293 به بعد .