مرتضى راوندى

80

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

جوامع مسيحى احتمالا بزرگترين جامعهء مسيحى ايران در زمان صفويّه را پيروان آيين گريگوريان تشكيل مىدادند كه اعضاى آن از نژاد ارمنى بودند . اسقف بزرگ در « اچميادزين » كه در آن‌وقت جزء ايران بود ، اقامت داشت ؛ تقريبا نصف ارامنهء ايران در آن زمان در جلفا ( نزديك اصفهان ) ساكن بودند ولى تعداد زيادى بازرگانان ارمنى نيز در تبريز و همدان و ساير شهرهاى بزرگ به كار اشتغال داشتند . . . مىتوان گفت در حدود هفتاد هزار ارمنى در ايران اقامت داشت . شاه عبّاس اول به ارامنهء جلفا امتيازات زيادى ، شامل آزادى كامل عبادت و حقّ ساختن و نگاه‌داشتن كليساها اعطا كرد . . . و ليكن گاهى در نتيجهء حملات شيعيان متعصّب ، متحمّل خسارت و زيان مىشدند و گاهى از قانونى كه به مرتدّين مسيحى حقّ مىداد اموال خويشان خود را تصاحب كنند ضرر مىديدند ؛ مع الوصف مجتهدان و ملّاها نسبت به ارامنه كمتر سختگيرى مىكردند ، در صورتىكه رفتار آنها با زردشتيان و كليميها خشن‌تر بود . . . سراسقف آنقره . . . توانست فرمانهايى را كه مىخواست ، از شاه بگيرد . از اين موفقيّت معلوم شد كه اگر شاه را به حال خود مىگذاردند باوجود تعليم و تربيتى كه ديده بود ، بغضى نشان نمىداد ؛ مىگويند چند سال بعد در ضمن اينكه شاه ، ساعتى را كه « ژاكوب روسو » ساعت‌ساز دربار ساخته بود ، نگاه مىكرد گفت « مىبينم كه فرنگىها از كارگرهاى ما بهتر كار مىكنند و فكر مىكنم همانطور كه در هنر از ما پيشند ، در امور مذهبى هم همين‌طور باشند ، شاه اگرچه طبعا رحيم‌دل و غير متعصّب بود ، ولى بدبختانه چنان ضعيف و سست عنصر بود كه هرگز نمىتوانست خواهش اشخاص متنفذى مانند محمّد باقر و محمّد حسين را رد كند . . . » « 1 » سياست خصومت‌آميز شاه سلطان حسين و طهماسب و روش خصمانهء مجلسى و همفكران او با اهل تسنّن ، نه‌تنها در داخل ايران محيطى بىثبات و ناسازگار پديد آورد ، بلكه اخبار مربوط به بدرفتارى شيعيان متعصّب با سنّيان ساكن ايران ، دولت عثمانى را عليه حكومت ايران برانگيخت . « دولت تركيه كه لازم مىدانست تصويب مفتى ، يعنى مفسّر قوانين را به دست آورد ، از او تقاضا كرد فتوايى در خصوص يه سؤال ذيل صادر كند : سؤال اوّل : اگر با اجازهء طهماسب رافضى ( شيعى ) كه ادعاى تخت و تاج ايران را دارد ، بعضى از روافض با مسلمانان بجنگند ، آيا معاهدهء صلح خليفهء مسلمين ، سلطان سلاطين ، نقض شده است ؟

--> ( 1 ) . نقل و تخليص از تاريخ انقراض صفويّه ، از لاكهارت ، ترجمهء آقاى اسمعيل دولتشاهى ، از صفحهء 80 به بعد .