مرتضى راوندى
75
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به ما اجازهء اقامت در اين شهر را دادهاند و ما اكنون دعاگويان شما هستيم ، اعتماد الدّوله گفت : به قوهء قهريّه حكم را اجرا خواهم نمود ، اعتماد الدّوله چندبار محلهاى بىآب و نامساعد را به آنان نشان داد كه خانه و كاشانه بسازيد ، ولى آنان ناچار با دادن رشوه ، دل اعتماد الدّوله را نرم كردند ولى اين صدراعظم موذى و محيل اينبار ظاهرا زمينى در محلّهء زردشتيان به آنها داد ، ولى محرمانه به زردشتيان دستور داد كه با داد و فرياد از اين كار جلوگيرى كنند و نگذارند كه يهوديان در آن منطقه سكنى گزينند ، در نتيجه يهوديان بار ديگر به درگاه صدراعظم روى آوردند و از ممانعت زردشتيان شكايت كردند ؛ صدراعظم اينبار گفت : پس به جهنم برويد ، ديگر حقّ نداريد نزد من بياييد ؛ روز بعد جارچيها اعلام كردند كه از فردا مال و جان يهوديان در معرض خطر و ايلغار مسلمانان قرار خواهد گرفت ؛ ناچار يهوديان از پير و جوان از شهر خارج شدند و در زير چادرهاى زنهاى خود مستقّر شدند . روز بعد به فرمان صدراعظم سران يهوديان را توقيف و دست بسته نزد صدراعظم آوردند ، در اين موقع صدراعظم به آنان گفت يا همگى از كشور ما بيرون رويد و يا مسلمان شويد . . . » « 1 » بطورى كه يك مورّخ ارمنى به نام « اراكل تبريزى » نوشته : « اعتماد الدّوله نخست با يهوديان به ملايمت سخن مىگفت و سعى مىكرد با تطميع و دلجويى ، آنان را به قبول اسلام وادارد ولى آنها به سختى مقاومت مىكردند و مىگفتند : به خداوند و خالق ارض و سماء ايمان داريم ، ليكن تمايل به برادرى شما را نداريم و از آيين خودمان برنگرديم ؛ اعتماد الدّوله در پاسخ گفت : اگر به آيين ما بگرويد ، برادران محبوب ما خواهيد بود ، به علاوه تحف و هداياى بسيار و مقامات عالى به شما ارزانى خواهيم داشت ، يهوديها مىگفتند : بميريم بهتر است تا اينكه تغيير آيين دهيم ؛ اعتماد الدّوله پاسخ داد : مىدانم اين سخنان را مىگوييد تا من خشمگين شوم و شما را به قتل رسانم ، ولى بدانيد هيچكدام از شما را نخواهم كشت ، بلكه با عذابى تدريجى و طولانى آنقدر شما را شكنجه مىنمايم تا اينكه از هرسو مأيوس شويد و به آيين ما بگرويد . » در جاى ديگر اراكل مىنويسد : « اعتماد الدّوله از رهبر اسلام صدر پرسيد كه اينها با ميل خودشان اسلام نمىآورند ، تكليف چيست ؟ آيا بايد به جبر و عنف آنها را مسلمان كرد يا خير ؟ صدر پاسخ داد : هرگاه كسى را به جبر به پذيرفتن آيين اسلام وادار نمايند ، هرگز مسلمان حقيقى نخواهد شد . باز اعتماد الدّوله يهوديها را به حضور طلبيد و گفت
--> ( 1 ) . تلخيص از تاريخ يهود ، تأليف لوى ، ج 3 ، ص 300 به بعد .