مرتضى راوندى
623
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىشود اعلاميههاى رنگ به رنگ . از رو نردهها جست مىزنم پائين . جماعت هجوم بردهاند بهطرف خيابانها . از خيابان پهن شمال ميدان ، گروهى پاسبان ، باتون به دست ، به دو مىآيند . ميدان دارد خالى مىشود ، انگار غافلگير شدهام . . . » « تو دادگاه بدوى به سه سال محكوم شدهام . سه سال ! . . . عمر يك آدميزاد است . تا حالا همهاش دو ماه و نوزده روزش گذشته است . صندوق ناصر ابدى شده است كتابخانهام . خودش مىگويد « ضف دونى » « 1 » . هيچ كس جرأت وارسى كردن صندوقش را ندارد . گردش چشمش ، زهره را آب مىكند . به گمانم بو برده است كه پاسبان سيه چرده برايم كتاب مىآورد . هوس كرده است كه درس بخواند . بهش مىگويم : « تو كه تا ابد بايد تو زندون باشى ديگه درس خوندن . . . » حرفم را مىبرد و مىگويد : « دنيارو چى ديدى جوون ؟ . . . يه وخ عفوى ، تعليقى . . . و تازه تو زندون سواد بيشتر به درد آدم ميخوره . ديگه نميخواد واسهء دو كلوم خط ، منت هر كون نشستهاى رو بكشى . » قبول مىكنم كه درسش بدهم . « باشه ناصر . . . ولى بايد قول بدى كه رحيم خركچىرو هرطور شده به يارى بند سه . » « آى به چشم . » از اتاق چهارم رفتهام تو اتاق ناصر ابدى . همخوراك شدهايم . قاضى و بويه هم هستند . « جوون اگه بخواى خوراك زندونو بخورى ، دو روزه سقط ميشى . » « پس چيكار بايد كرد ؟ » « كارى كه ما مىكنيم . پول ميذاريم روهم ، از ناپلئون چيز مىخريم و خوراك زندونو رونق ميديم . » ناپلئون ، ابدى است . بقال بند سوم است . با چند قلم خواربار . كاغذ و پاكت و تمبر هم دارد . اگر دهانت قرص باشد ، گاهى شيره و ترياك هم بههم مىرسد . با ناصر ابدى و قاضى و بويه ، همخوراك شدهام . من ظرفها را مىشويم ، بويه لباسها را . قاضى خوراك مىپزد . ناصر ابدى مثل يك دسته گل مىآيد و مىنشيند سر سفره . اصلا عادت ندارد كه به سياه و سفيد دست بزند .
--> ( 1 ) . ضفدونى - ضبط دانى - اصطلاحا در شيرهكشخانهها ، به مخفىگاهى مىگويند كه نگارى ، شيره و ساير اسباب و آلات شيرهكشى را پنهان مىكنند .