مرتضى راوندى
610
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اخلاقى محض شك كند ؛ و يا در « مهمانسرايى با اسم اعظم » شيطان با دم كوتاهش بر بالكن هتلى - كه استعارهاى است از نفوذ فرهنگ مصرفى - ظاهر شود . وقايع غير قابل انتظارى در اين داستانها رخ مىدهد ، مجهولات در كار اين جهان مداخله مىكنند و به رويدادها كه زمينهاى اجتماعى دارند ، بعدى فراطبيعى مىبخشند . در بخش « قصههاى اين دنيا » ، سقوط روشنفكران ، زنان و كارمندان با رنگى تيره ترسيم مىشود . . . » « 1 » صمد بهرنگى « صمد بهرنگى ( 47 - 1318 ) نويسنده جوانى است كه آثارش را براى آشنا كردن كودكان و نوجوانان به مسائل اجتماعى نوشته ، صمد ، معلم آگاه و دلسوزى است كه در دوران آموزگارى در روستاها به محروميتهاى گوناگون طبقه كشاورزان مخصوصا روستازادگان پى برده و درصدد برآمده است ، طى مقالات و داستانها ، آنان را با مسائل اجتماعى و راه حل مشكلات اقتصادى آشنا كند . بهرنگى مىگويد : « بايد جهانبينى دقيقى به بچهها داد تا به كمك آن بتوانند مسائل گوناگون اجتماعى و اخلاقى را در شرايط و موقعيتهاى گوناگون ارزيابى كنند . » بهرنگى سعى مىكند در جامعهء طبقاتى ايران ، نسل جوان روستايى را به مقاومت و مبارزه در برابر اربابان ستمگر و متجاوز ، تبليغ و تحريص نمايد ؛ او تسليم و رضا را منشاء محروميت آنان به شمار مىآورد . سعى مىكند با برانگيختن شور و شوق به دانستن علّت محروميتها ، راه غلبه بر آنها و از بين بردن ستمها و نادانيها را به روستازادگان نشان دهد . در كتاب او « . . . كودكان به يارى حيوانها و عروسكها در عالم خيال بر ستمها و نادانيها پيروز مىشوند ؛ كلاغها « اولدوز » را به جشن عروسكها در جنگل مىبرند و « لطيف » در مهمانى اسباببازيها ، يك شكم سير غذا مىخورد . » اما واقعيت تلختر از آن است كه با رؤيا بتوان بر آنها غلبه كرد ، از اينرو « لطيف » آرزوى تغيير قهرآميز آن را در سر مىپروراند . همهء قهرمانان آثار بهرنگى ، وضع موجود را نفى مىكنند و به جستجوى زندگىيى متفاوت با زندگى متداول برمىآيند . « تلخون » با وضعيت امن خود درگير مىشود ، تا در وضعيتى پرخطر به خوشبختى واقعى دست يابد . در كچل كفترباز ، افسانهء محبت و اولدوز و كلاغها نيز جسارت دل كندن از موقعيت تثبيت شده ، راهبر قهرمانان قصهها به زندگى جديد است . ماهى سياه كوچولو ( 1347 ) نيز از جويبار راه مىافتد تا به دريا رسد . او به
--> ( 1 ) . حسن عابدينى ، صد سال داستانويسى ، جلد دوم ، از ص 93 تا 97 .