مرتضى راوندى
611
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دوردستهاى افسانهاى نمىرود تا بىمسئوليتى پيشه كند ، مىرود تا راهى براى تغيير دادن محيط خود پيدا كند ، مىرود تا جهان را بشناسد ، رودررو ، با خطرها ، ترس را درك كند و تجربهء لازم براى « بزرگ شدن » را بيابد . بهرنگى با استفاده از فرم « سفر » رشد تدريجى يك هدف را مىنماياند . ماهى هرچه جلوتر مىرود ، تجربههايى نو مىآموزد و آنها را در مقابله با موانع به كار مىگيرد . « او را نمايندهء نسل جوان انقلابى روشنفكر » دههء چهل - پنجاه دانستهاند ، اما بهطور كلى مىتوان اين داستان را تمثيلى موفق از سفر مخاطرهآميز و دردناك نوجوانان به سوى آگاهى دانست . » « 1 » نظريات انتقادى بهرنگى در پيرامون تعليم و تربيت و ادبيات كودكان « ديگر وقت آن گذشته است كه ادبيات كودكان را محدود كنيم به تبليغ و تلقين نصايح خشك و بىبرو برگرد ، نظافت دست و پا و بدن ، اطاعت از پدر و مادر ، حرفشنوى از بزرگان ، سروصدا نكردن در حضور مهمان ، سحرخيز باش تا كامروا باشى ، بخند تا دنيا به رويت بخندد ، دستگيرى از بينوايان به سبك و سياق بنگاههاى خيريه و مسائلى از اين قبيل كه نتيجهء كلى و نهايى همهى اينها بى خبر ماندن كودكان از مسائل بزرگ و حاد و حياتى محيط زندگى است . چرا بايد در حالى كه برادر بزرگ دلش براى يك نفس آزاد و يك دم هواى تميز لك زده ، كودك را در پيلهاى از « خوشبختى و شادى و اميد » بىاساس خفه كنيم ؟ بچه را بايد از عوامل اميدواركنندهء الكى و سست بنياد نااميد كرد و بعد اميد دگرگونهاى بر پايهء شناخت واقعيتهاى اجتماعى و مبارزه با آنها را جاى آن اميد اولى گذاشت . آيا كودك ، غير از ياد گرفتن نظافت و اطاعت از بزرگان و حرفشنوى از آموزگار ( كدام آموزگار ؟ ) و ادب ( كدام ادب ؟ ادبى كه زورمندان و طبقهء غالب و مرفه ، حامى و مبلغ آن است ؟ ) چيز ديگرى لازم ندارد ؟ آيا نبايد به كودك بگوييم كه در مملكت تو هستند بچههايى كه رنگ گوشت و حتى پنير را ماه به ماه و سال به سال نمىبينند ؟ چرا كه عدهء قليلى دلشان مىخواهد هميشه « غاز سرخ شده در شراب » سر سفرهشان باشد . آيا نبايد به كودك بگوييم كه بيشتر از نصف مردم جهان گرسنهاند و چرا گرسنه شدهاند و راه برانداختن گرسنگى چيست ؟ آيا نبايد درك علمى و درستى از تاريخ و تحول
--> ( 1 ) . صد سال داستاننويس ، حسن عابدينى ، جلد دوم ص 147 .