مرتضى راوندى

607

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اما اگر هدف آنان انتقادى كلى و غالبا اخلاقى از دستگاه ادارى است ، دكتر رحيمى با توجهى دقيقتر به ساختار جامعه و به قصد محكوم كردن روشنفكرانى مىنويسد كه كارگزار دستگاه شدند . او مىكوشد زمينه‌هاى اجتماعى و شخصيتى ورشكستگى اخلاقى دسته‌اى از روشنفكران را دريابد و روانشناسى اجتماعى دورانى پرآشوب را تصوير نمايد . داستان به صورت يادداشتهاى روزانهء « آقاى معنوى » معلّم مستعفى ، نوشته شده است . در سالهايى كه جنگ ، فقر و بيمارى و بيكارى به ارمغان آورده است ، آقاى معنوى در پى كار به اين در و آن در مىزند . عاقبت رشوه‌اى مىدهد و كارمند وزارت دارايى مىشود ؛ ارتقاء شغل نيازمند رشوه دادن و راه يافتن به محافل قدرتمند است . آقاى معنوى به محفلها و حزبها سر مىزند و با دسته‌بنديهاى سياسى دههء بيست آشنا مىشود . اما وقتى مدير روزنامه مىشود ، صاحب امتياز روزنامه به او مىگويد : « همين وسط بمان كه بتوانى هر وقت موقعش شد ، به راحتى به راست يا چپ بچرخى . » دوره‌اى است كه « هركه پرروتر ، موفق‌تر . . . دنيا ، دنياى رجاله‌ها » ست . آقاى معنوى به يارى مقاله‌هايى كه در مدح « حضرت اشرف » مىنويسد ، به مرور « در سرنوشت مملكت وزنه‌اى به حساب مىآيد . » به خانهء بهترى منتقل مىشود ، با زن زيباى شوهردارى رابطه مىيابد ، و روزنامه‌اش به خرج بيگانگان منتشر مىشود . آدمهاى داستان همه فرقه‌گرا و سالوس هستند ، هيچ كس از سلامت اخلاقى برخوردار نيست . حرف همه با اعمالشان تناقض دارد ، تنها آدمهاى سالم داستان ، دو دانشجو هستند كه جز خودكشى راهى نمىيابند . سرنوشت آنان آقاى معنوى را گرفتار عذاب وجدان مىكند ، در مقابل حضرت اشرف سركشى مىكند ، اما به دست ايادى او آنچنان مضروب مىشود كه ماهها بسترى مىشود . نويسنده با استفاده از نسيان آقاى معنوى زيركانه ، زمان داستان را گم مىكند تا داستان محدود به دهه‌اى خاص نماند و روزگار معاصر او را نيز دربرگيرد . بالاخره آقاى معنوى با چاپلوسى بسيار دوباره به مراكز قدرت نزديك مىشود . اين‌بار تصميم مىگيرد در جهت منافع شخصى خود هر كارى بكند و آن ته‌ماندهء شرف را نيز به فراموشى بسپارد ، داستان ، در حالى تمام مىشود كه قرار است آقاى معنوى وزير شود . بايد زندگى كرد ساختمان ساده‌اى دارد . وقايع به ترتيب وقوع يادداشت شده‌اند . گاه تكرار وقايع همسان و پرگوييها ، داستان را يكنواخت و ملال‌آور مىكنند . اعتراض اجتماعى آشكار ، چاپ رمان اتهام ( 1349 ) را تا سال 1358 به تأخير