مرتضى راوندى
597
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يك خانوادهاند ، ولى عشق به همرنگجويى در او مانع از آن نيست كه به آنچه نوظهور و « مدرن » است ، به اشكال عجيب الخلقه و « پيكاسو » و رنگهاى « هيجانآور و داغ » ارادت فراوان داشته باشد . بدان آسانى كه در عهد سلطانهاى عادل ، گرگ و ميش در يك آبشخور آب مىخوردند ، به همان آسانى در خانهء او مينياتورهاى بهزاد و تابلوهاى به سبك « كوبيك » در كنار هم زندگى مىكنند ، و سينى و طشت مسين كندهكارى اصفهان در جوار مجسمهء ونوس ، و عكس بتهوون در پهلوى تقويم ديوارى « ك . ال . ام » و همهء اينها در پرتو خيرهكنندهء چراغ « نئون » . گاه نيز هوس مىكند كه به عالم صفا و درويشى پناه برد ، تا مبادا صفت ديگرى از توانگرى و امروزى بودن ( كه خود عصيان بر ضد توانگرى و امروزى بودن است ) از وجود او فوت گردد . بدين مقصود در يكى از اتاقهاى خانهء خود خانقاهى ترتيب داده و قنديلى بر سقف آن آويخته و گليمى گسترانيده و پوست آهويى افكنده و مخده و متكا گذاشته و تبرزين و كشكولى بر ديوار نصب كرده و غزليات شمس تبريزى و ديوان حافظ و دو بيتيهاى بابا طاهر عريان در كنار مخده نهاده . مىكوشد كه روزهاى تعطيل تابستان به كنار دريا رود و جمعههاى زمستان به آبعلى ، يا لا اقل در ميدان تجريش گردشى بكند و بر اتومبيل جگرى رنگ دراز خود تكيه دهد و آيندگان و روندگان را بنگرد . مىكوشد بهر قيمتى هست يك يا چند دوست خارجى داشته باشد ، از حرف زدن به زبان فرنگى ، ولو چند كلمه ، احساس غرور و رضايت بىاندازهاى مىكند . زنش را به انجمن ايران و آمريكا مىفرستد تا انگليسى ياد بگيرد و در انظار خودى و بيگانه موجب سرافكندگى نباشد . هفتهاى يك يا دو شب در « كلوب » شام مىخورد ، يك يا دو شب به « دوره » مىرود . به نظر او يكى از جالبترين اختراعها ، دستگاه ضبط صوت است كه در آن آدم مىتواند صداى خود را بشنود ، و يكى از درخشانترين قدمهايى كه در اين چند ساله در كشور برداشته شده ايجاد نوشابهء « پپسى كولا » و « كوكا كولا » است . بدبختانه ، مرد روز ، گرفتار يكى از بيماريهاى زخم معده ، سوء هاضمه ، ديابت ، فشار خون يا « اعصاب » است ؛ و اين خود نشانهء تعيّن است و خالى از سرگرمىاى نيست . در هر فرصتى دربارهء « وضع مزاجى » خود داد سخن مىدهد و از اينكه نمىتواند همهء غذاها را به اندازهء دلخواه بخورد ، تأثر و ترحم شنوندگان را برمىانگيزد ؛ امّا در عمل خود را از خوردن هيچ غذايى محروم نمىكند . براى آنكه از هردو تمدن شرق و غرب برخوردار باشد و نعمتى از نعمتها را از دست ندهد ، به همراه چلوكباب ، سوپ « ورميشل » مىخورد