مرتضى راوندى

598

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و به همراه بيفتك ، ترشى انبه . مرد روز ، فربه است ، يا دم به فربهى مىزند و شكم برآمده و غبغب و پلكهاى پف‌آلود دارد و اين ، با آنكه در اجتماع نشانهء تشخّص و ابهت است ، به هنگام اسكى و رقص و شنا چندان خوشايند نيست ، و او در حيرت است كه چگونه اين يگانه « تضاد » زندگى خود را از ميان بردارد . در واقع‌بينى او هيچ‌گونه ترديدى نيست : هرچه قيمت زمين افزايش مىيابد ، ارادت او به آب و خاك كشورش بيشتر مىگردد ، و چون مردى جهانديده است ، دوست دارد كه بتواند در يك يا چند بانك خارج سرمايه‌اى بسپارد ، تا با دنياى متمدن پيوندى جاودانى و ناگسستنى بيابد . جشن ژانويه را با شكوهى تمام منعقد مىكند و بعضى شبها خواب سويس مىبيند ، هرچند معلوم نيست كه چون « دباغ مثنوى » بينى او تحمل بازار عطر فروشان را مدت درازى داشته باشد . مرد روز عادتا جدى و مصمم است . منظم راه مىرود ، سينه به جلو مىدهد و سيمايى متفكر و دل‌مشغول به خود مىگيرد ، چنان كه گويى همواره سراپاى وجودش غرق حل معضلات امور مملكتى است ، ليكن اگر ناگهان به كسى برخورد كه داراى نفوذ و مقام و مكنت است و يا اميد آنست كه روزى چنين گردد ، دردم شكفته مىشود و قيافهء خاضع و خندان و ذليل به خود مىگيرد و شتابزده خود را از هم مىگشايد و جمع مىكند و كلاه از سر برمىدارد و آن را به سينه مىچسباند و خم مىشود و راست مىشود و هرچه خلوص و نرمى و بندگى دارد در نگاه خويش گرد مىكند و صداى خود را مخملى مىسازد و عبارتهاى شيرين و گوشنواز بر زبان مىآورد و اريب از كنار او مىگذرد و تا چندين قدم همانگونه كژكژ مىرود و به عقب نگاه مىكند ، تا مبادا از پشت او به مرد محترم اهانتى وارد آيد . برعكس ، عقيده دارد كه در برابر فرودستان بايد سختگير و گره بر ابرو افكند و محكم حرف زد و از آنها زهر چشم گرفت ؛ مگر آنكه پاى خدمت خالصانه‌اى در ميان باشد كه در اين صورت بايد به آنها تلطف كرد و وعده و نويد داد . اما نسبت به بيكاره‌ها ، يعنى افراد « خارج از گود » نظر او بر اينست كه بايد ادب سرد تحقيرآميزى داشت ؛ بىآنكه لزومى براى رنجاندن آنان باشد ، خوبست به كنايه به آنان فهمانده شود كه حد خود را نگاه دارند . مرد روز هيچ‌گاه در محضر « بزرگترها » اظهار عقيده نمىكند ، فقط تصديق حرف مىكند . سيماى ابلهانه و اعجاب‌زده به خود مىگيرد و گاهى آهسته ، گاهى بلند بر لب