مرتضى راوندى
596
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شود ، يا اثرى پريده رنگ برجاى گذارد . مرد روز از مدافعان پرشور تمدن است . چون سفرى به اروپا و شايد نيز به آمريكا كرده است ، از هر كشور و ملتى صفات خاصى مورد ستايش اوست : نظم و استحكام و عقل ، جامعهء انگلستان ، پركارى و انضباط و صنعتگرى مردم آلمان ؛ آرامش و نظافت و امنيت سويس ؛ و از فرانسه گرچه تصديق دارد كه پاريس شهرى ديدنى است ، اما آن را در مقايسه با نيويورك « ده كورهاى » مىداند . در نظر او كشور رؤيايى ، كشور آرمانى آمريكاست ؛ ثروت و قدرت و عظمت آمريكا ، معجزه آساست . با اين وصف ، در مقايسهء نيروى معنوى انگلستان و آمريكا دچار بحران درونى و ترديد شكنجهآورى مىشود ؛ چه ، از يكسو ايمان دارد كه انگلستان مهد فرزانگى و زيركى است و كشورهاى ديگر در برابر بلوغ سبز بخت او طفلان مكتبىاى بيش نيستند ؛ و از سوى ديگر آثار زورمندى و توفيق آمريكا را به دو چشم خود مىبيند و نمىتواند از اعجاب و تحسين خوددارى كند . گرچه يأس را از زهر هلاهل مهلكتر مىداند ، ليكن سفر به كشورهاى دور ، احساس بدبينى ملايمى در او برانگيخته است . سر مىجنباند و مىگويد : « ما كى به پاى اين ملتها خواهيم رسيد ؟ هيهات ، عمر ما وفا نخواهد كرد . » و چون مرد هوشمند مطلعى است ، از مشكل كار باخبر است ؛ مىگويد : « عيب در خود ماست . بايد فردفرد مردم خو را اصلاح كنند . » و براى آنكه از پيروى « مد روز » غافل نمانده باشد ، گاهگاه از اوضاع زمانه انتقاد مىكند ، مثالهايى مىآورد و علتهايى متناسب با نبض مجلس و طبع مخاطب برمىشمارد و چارههايى پيشنهاد مىكند . مرد روز تشنهء دانستن است ؛ بىآنكه به ندانستن و كم دانستن خود در زمينههاى گوناگون دانش بشرى معترف باشد ، بر اثر كنجكاوى و احتياج ، ناگزير است كه از صحبت ديگران ، از راديو و روزنامه و تلويزيون كسب علم نمايد و كلمات و عقايد « نوبر » و بكر را بربايد و در مخزن حافظهء خود جا دهد . كتابخانهء او كه قفسه زيبايى است از چوب گردو يا افرا يا ملج ، از كتابهاى نفيس و خوش جلد انباشته است ؛ كتابهاى انگليسى و فرانسه ، گاهى نيز فارسى ، با نظم و دقت در كنار هم چيده شدهاند ، در رشتههاى گوناگون : ادبيات و تاريخ و ايرانشناسى و بهداشت و آئين دوستيابى و آبيارى و طباخى و خاطرات جنگ و اتم و عرفان و غيره . . . افسوس كه وقت گرانبهاى او كفاف خواندن نمىدهد . مرد روز خوش سليقه و زيباپرست است و در زيباطلبى خود مفتون قرينه و « تضاد مبنى بر متحد الشكل بودن » است . چوبهاى ميز و قفسه و مبل او همه از يك جنس و يك رنگاند ، رنگهاى زمينهء قالى و پرده و « كركرهء پلاستيك » و روكش بالش و مبل او همه از