مرتضى راوندى

584

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ولى نزديك شدن مدير با جبروت مدرسه ، صحبت آن دو دوست را قطع كرد و تا زدن زنگ مطالب ديگرى پيش‌آمد . * * * وسوسهء عجيبى بر وجود ميرزا جواد خان اجتهاد مسلط شد كه به عنوان خودشيرينى و شايد به طمع رتبه سرّ ميرزا عليخان را نزد آقاى ذوقى مدير دبيرستان ثروت فاش كند ؛ در حالى كه خود اجتهاد بيشتر از ميرزا عليخان مخالف رضا شاه بود و تمديد قرارداد دارسى را دليل ردناپذير خيانت ديكتاتور مىدانست . مدير پس از رفتن معلمان و شاگردان و حتى ناظم و فراش تا مدتى در اتاقش كار مىكرد . گويا كتاب درسى تأليف مىكرد يا چون معلم رياضيات بود ، تكاليف شاگردانش را اصلاح مىنمود . مردى بود خشك ، منضبط ، دولتخواه . از آن موجوداتى كه خداوند براى كارمندى و گردش منظم چرخهاى دولتى خلق كرده بود . شق و رق ، تروتميز ، بى تبسم ، كم‌سخن ، خشن . اجتهاد اين پا و آن پا كرد و با ترس و لرز تلنگر به در اتاق آقاى ذوقى زد . مدير گفت : « بفرماييد ! » و با تعجب ديد كه اجتهاد است و پرسيد : « آقاى اجتهاد هنوز اينجا هستيد ؟ فرمايشى بود ؟ » « مطلب جدى است جناب آقاى مدير . » « چى شده ؟ » ارومى معلم تاريخ با شخص مستر كارلايل ملاقات كرده و دربارهء اعليحضرت قدر قدرت با او حرف زده است . « اصلا نمىفهمم مستر كارلايل كيست ؟ كارمند سفارت است ؟ » « خير قربان ! مورخ معروف قرن نوزدهم . روحش به سراغ ارومى آمد . » « مزخرفات چيه ؟ ! » « قربان مزخرف نيست . خود ارومى بسيار بسيار محرمانه مطلب را براى من تعريف كرد . كارلايل اعليحضرت را نابغه خواند ، ولى اين ارومى . . . » و سپس به تمجمج افتاد . « اين ارومى چى ؟ » « زبانم لال ، گفت شاهنشاه مجنونند . خودش برايم تعريف كرد . » « صبح كه پچ‌پچ مىكرديد ، راجع به اين مطلب بود ؟ » « بله قربان ! »