مرتضى راوندى
585
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
« عجب از اين معلم ! من فكر مىكردم مرد فهميدهايست . . . جدى نگيريد آقا ، برويد ! برويد ! » . اجتهاد پس پسكى و با نيمه تعظيمهاى پياپى خارج شد . عرق كرده بود : از هيبت مدير ، از شرم جاسوسى ، از خيانت به دوست . . . و الا هوا خنك بود . به حياط كه رسيد نفس عميق كشيد . ذوقى برق روى ميز را روشن كرده كار مىكرد . مدير ابتدا قصد نداشت به اين واقعهء غيرعادى ترتيب اثر بدهد ، ولى بر اثر تجارب سياسى كه داشت به اين فكر افتاد كه مبادا اجتهاد مطلب را همهجا تعريف كند ، يا حتى خود ميرزا عليخان . موضوع به گوش شهربانى برسد كه در دبيرستان ثروت ، معلم تاريخ شاه مملكت را ديوانه مىداند و آنوقت « خر بيار و باقلا بار كن ! » نه ! خود او بايد پيشدستى كند و آن هم فورا ، زيرا ادارهء سياسى شب كار مىكرد . از دفترچهء تلفن شمارهء رئيس ادارهء سياسى را پيدا كرد و نمره را گرفت . افسر منشى پس از شناسايى خواهش كرد آقاى مدير چند دقيقه منتظر بمانند . مدير گوشى در دست ، آرنجها را به پوشش سرخ ميز تحرير تكيه داد و منتظر ماند . پس از يك ربع صدايى گفت : « آقاى ذوقى ؟ » « سلام عرض مىكنم ، براى امر واجبى بايد فورا درك خدمت كنم . » « بفرمائيد ! » مدير پروندهء هر دو معلم را در كيف بزرگ پوست تمساحى خود نهاد . چراغ روى ميز را خاموش كرد . در اتاق مدير را دوبار كليد نمود . سر خيابان درشكه گرفت و به ادارهء سياسى رفت . آنجا هم پس از يك معطلى ده دقيقهاى ، پذيرفته شد . مدير با آبوتاب حادثه را تعريف كرد . از اجتهاد جانبدارى نمود . ميرزا عليخان ارومى را يك ترك هفت جوش مشكوك خواند كه جسارت عظيمى كرده است . فرصت را براى تأكيد ارادت خود به حضرت اجل رئيس كل تشكيلات شهربانى مناسب شمرد . مشخصات دقيق ميرزا عليخان را به رئيس ادارهء سياسى نويساند و با تبسم شيرينى كه روى لبان و زير سبيل چهار گوشش غريبه بود دست محكمى داد و از اداره خارج شد . راحت ! حالا احدى نمىتواند براى او مايه بگيرد و ترقى نردبانى آتيش را تهديد كند . انسان بايد عاقل و عاقبتانديش باشد . به خاطر يك معلم تاريخ كه نمىتوان مقام معتبرى را به خطر انداخت . * * *