مرتضى راوندى

575

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

من محكوم به مرگى را مىشناسم كه در موقع مردن « زنده‌باد ايران » بر زبان داشت . من محكوم به مرگى را مىشناسم كه آهنگ سرود آن « برخيز اى داغ نفرت خورده ، دنياى لخت و گرسنگان » مدتى پس از شليك تفنگها در هوا طنين‌انداز بود . اما هيچكدام از آنها را من به اين نزديكى نمىشناختم . بسيارى از آنها را ديده بودم ، هيچيك را از ميان ما نبردند ، آنطورى كه گوسفند را از ميان گله‌اى براى كشتار برمىگزينند . ديروز صبح ساعت هفت و نيم او را صدا زدند . همان نظافت‌چى پيرمرد با صداى رسا فرياد مىكند . دماغش را فنى مىكشد به بالا و داد مىزد : « مرتضى فرزند جواد . بيا آقا » . قاف الف قاى آقا را زمانى مىكشد و ابدا برايش فرقى نمىكند كه اين مرتضى فرزند جواد معشوق مارگريتا دختر نوزده ساله را به حبس مجرد مىبردند كه دق كشش كنند ، به مرخصى مىبرند ، مىخواهند شلاقش بزنند ، مىخواهند زجرش بدهند ، عفوش كنند ، به تبعيد بفرستند ، پاى دار ببرند يا تير باران كنند . براى او هيچ فرقى نمىكند . او فقط فرياد مىزند : « مرتضى ، فرزند جواد . بيا آقا » و فورى پس از آن چندين نفر ديگر منجمله پاسبان بند و نظافت‌چيهاى همان بند و دست‌نشانده‌هاى آن‌ها فرياد مىكنند : « مرتضى فرزند جواد . » اما بند دل ما پاره شد . بعضى شروع كردند به جمع كردن شرش ، يعنى اثاثيه‌اش . بعد از چند ثانيه يكى از ما پرسيد : « با اثاثيه ؟ » آنوقت در جواب گفته شد : « نه ، براى محكمه . » مىرفت كه بميرد . حتما او را به دار خواهند زد . شايد دم در زندان مارگريتا ايستاده است و قبل از مردن يك بار ديگر همديگر را خواهند ديد . حتما همين دم در زندان هم به او خواهند گفت : « مارگريتا ، مارگريتا به هيچ كس نگويى ، به هيچكس . » مرتضى را براى محكمه نمىبردند ، دروغ مىگويند ، به هيچ محكوم در ساعت قبل از مردن نمىگويند كه ترا مىبريم اعدام بكنيم ، با دروغ او را نگاه مىدارند . وقتى كه مرتضى داشت از در اطاق ما بيرون مىرفت برگشت و گفت : « هوا بارانيست ، يكى از شما كلاهتان را بدهيد به من . » چند نفر كلاهشان را دراز كردند به‌طرف او ، مال مرا گرفت . چه آدم ساده‌اى ! همهء محكومين به مرگ ساده مىشوند ، سخت است تصور اينكه اين بدن با اين تشكيلات ، با اين ساختمان ، با اين فكر ، با اين همه آرزو و اميد ، با اين همه دوستى نسبت به مارگريتا تا چند ساعت ديگر درهم خواهد شكست و از آن هيچ‌چيز باقى نخواهد ماند . سخت است .