مرتضى راوندى

569

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بيرون بياورند و كم‌كم به قدرى نفوذ پيدا كردند كه همهء كارهاى عمدهء لشگرى و كشورى به دست آنها اداره مىشد . هرچند هارون چندين‌بار كارهاى مهم به روزبهان تكليف كرد ، ولى او شانه خالى كرد . تمام روز را مشغول كار و اقدام بود ، ولى هر شب سر ساعت معين نزديك نصف شب ، همهء كارهاى روزانه و ملاقاتهاى طولانى و خسته‌كننده‌اى كه ازو مىكردند ترك مىنمود و به كوشك زيرزمينى خودش مىرفت ، ولى صبح كه از آنجا بيرون مىآمد زندگى پرآشوب و پرمشغله و كارهاى پرزحمتى را در عهده داشت . چه او طرف اطمينان يحيى و فضل و موسى و محمد برمكى بود و اجراى نقشهء آنها را كه استقلال خراسان تا بلخ و باميان و تا نزديك عراق بود به عهده گرفته بود تا عملى بكند . روزبهان كاردان و دانشمند بود و پيوسته با علماء ، فقها و شعرا و دانشمندان برهمايى ، بودايى ، زرتشتى ، مانوى ، مزدكى ، عيسوى و اطبائى كه از گندى شاهپور مىآمدند مجالس مباحثه داشت ، ولى شبها بعد از آنكه حب مخصوصى را كه نگاهبان معبد « نوه سنغارامه » برايش از بلخ مىفرستاد مىخورد ، حالتش عوض مىشد و احتياج به كوشك زيرزمينى خود مىداشت . بطورى كه زندگى او دو حالت متضاد و متغير پيدا كرده بود : روزها پر از كار و جديت و شبها آسايش و استراحت و آن هم به طرز مخصوصى در كوشك خاموشى خودش پناه مىبرد و اين اسم را روى آن گذاشته بود چون كه در آنجا حرف زدن ممنوع بود . وقتى كه شبها سر ساعت معين يك شخص ثانوى مانند سايه يا يك روح ديگر به او حلول مىكرد ، در افكار فلسفى خودش غوطه‌ور مىشد . اما روزبهان بيشتر از لحاظ ذوقى و هنرمندى متمايل به دين بودايى بود و حتى از خودش در اصول دين بودا دخل و تصرف كرده بود و رنگ و روى ايرانى به آن داده بود . يعنى از رياضت و خشگى و گذشت مذهب بودا كاسته بود . مثلا در آن شراب را جايز مىدانست و در موضوع گذشت و پرهيز ، عقيده مخصوصى را اتخاذ كرده بود ، زيرا پرهيز و رياضت را در محروم ماندن از لذت نمىدانست و برعكس مىخواست با داشتن همهء وسايل از كيف و تفريح خوددارى و پرهيز بكند . از اين جهت در كوشك خاموشى خودش هرگونه وسايل خوشى را آماده كرده بود ، صورتهاى زيبا ، باده‌هاى گوارا ، سازهاى خوب ، تركيبهاى كامل ، ظرافت ، تناسب و جوانى كه در ناله ساز ، نشئه شراب و بوى عطر بود ، دنياى حقيقى و افكار روزانهء خود را فراموش مىكرد و در يك رشتهء خوابها و رؤياهاى فلسفى فرو مىرفت . اين را رياضت و پرهيز حقيقى مىپنداشت و با اين وسيله مىخواست ميل و خواهش را در خودش بكشد و