مرتضى راوندى
570
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
معدوم بكند و از همه احتياجات و لذات دنيا چشم بپوشد ، تا به درجهء سعادت بودا برسد . اين كليد خوشبختى كه مردم معمولى از آن بىخبر بودند ، ولى چيزى كه بيشتر از همه در مذهب بودا برايش كشش و گيرندگى داشت ، مجسمه خود بودا و بهخصوص لبخند سخت ، تمسخرآميز ، تودار و ناگفتنى او بود ، همانند امواج تارهاى ساز مانند موج آب . اين آب درخشانى كه پرتو شيشههاى رنگين قنديلها در آن منعكس شده بود و در آبنماى ميان كوشكش روى هم مىلغزيد و رد مىشد ، فلسفهء روزبهان تقريبا از همين امواج آب و لبخند بودا به او الهام شده بود و فلسفهاش فلسفهء موج بود . چون او در همهء هستيها ، در همهء شكل و در همهء افكار و چيزها يك موج گذرندهء دمدمى بيش نمىديد و سرتاسر آفرينش به نظر او يك سطح آب آرام بود ، مانند سطح آبنماى خودش كه باد بىموقعى روى آن وزيده بود و چين و شكنجهاى موقتى روى آن انداخته بود و زمانى كه اين باد آرام مىگرفت دوبارهء همهء هستيها به اصل خودشان در « نيروانه » در نيستى جاودان غوطهور مىباشد . زندگى ، مرگ ، خوشى و ناخوشى ، همهء اينها يك موج دمدمى ، يك موهوم گذرنده و پل گذرگاهى بود كه در نيستى نيروانه ممزوج مىشد ، يك وزش باد بود كه از روى هوا و هوس روى سطح آب گذشته بود . زندگى به نظرش مسخرهء غمانگيزى بود و او داروى غم را تنها در كشتن ميل و خواهش مىدانست ، بلكه اين اندوه را در جامهاى باده فرو مىنشاند ولى در عينحال مىخواست ميل و علاقهء به زندگى را در خودش بكشد و چون بر طبق قوانين بودا همين ميل و رغبت بود كه حلول و نشئات روح را روى زمين ادامه مىداد و هركس مىتوانست اين ميل را بكشد ، در نيستى و عدم مىرفت اين خودش سعادت ابدى بود . به نظر روزبهان ، لبخند بودا فلسفهء موج او را تأئيد مىكرد . چون لبخند او مانند يك موج گذرنده بود كه روى صورتش نقش بسته بود . مدتها بود كه روزبهان كوشش مىكرد تا حالت بودا را به خودش بگيرد و هر شب همين كارش بود كه تقليد لبخند او را مىكرد ، لبخند تودار ، بشاش و غمناك و بزرگمنش . او مىخواست تقليد لبخند او را بكند و حالت سعادت بودا را در خودش حس بنمايد . ولى چون امشب ميل شهوت نسبت به گلچهر در خودش حس كرد ، اين بود كه گردى در جام شراب ريخت و نوشيد و به صورت بودا خيره شد . آيا اين داروى مرگ و يا داروى خواب بود ؟ * * *