مرتضى راوندى

556

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ذوق و سليقهء هموطنانمان است و از بس فرنگىها از آن تعريف و تمجيد كرده‌اند گاهى مسأله بر خودمان هم مشتبه مىشود و مىپنداريم در سرتاسر جهان مثل و مانند ندارد . آب پاشيده بودند و بوى بسيار مطبوع خاك و كاه‌گل به دماغ مىرسيد و خودتان خوب مىدانيد كه چقدر مطبوع است . يادم آمد كه فردوسى در « شاهنامه » آرزو كرده است كه او هم بتواند سر گوسفندى را ببرد و من هم آرزو كردم كه اى كاش باغچهء كوچكى و لو به اندازهء يك غربال باشد داشته باشم به شرط آنكه يك دم موش آب جارى هم از كنارش بگذرد . نفسى تازه كردم و در كنار حوض نشستم و يك شيشه آب على سفارش دادم . دنج و خلوت و بىسروصدا بود . همان چيزى بود كه دلم مىخواست و محتاجش بودم ، مناسب حال زار و خالى از اغيار . هنوز گلوئى از آن آب على خنك و گواراتر نكرده بودم كه مشترى تازه‌اى از در وارد باغچه شد . فورا شناختمش . ميرزا شكر اللّه از رفقاى قديمم بود . در جوانى با هم در يك مدرسه درس مىخوانديم و سالها بود كه از او بىخبر مانده و او را نديده بودم . او هم مرا شناخت . چون كسى كه چيز عجيبى ديده باشد ، سر را بالا گرفت و چند لحظه نگاهش را به من دوخت و شتابزده به جانبم شتافت . پس از ماچ و موچ و خوش و بشهاى مرسوم در كنارم نشست و چاى و آب ليمو سفارش داد . معلوم شد كه ميرزا شكر اللّه در مشهد مقدس در ادارهء روزنامهء « ارض طوس » كار مىكند و در آنجا اعتبارى به‌هم زده است و داراى زن و بچه شده است و اكنون از طرف روزنامه براى خريد كاغذ و پاره‌اى لوازم يدكى چاپخانه به تهران آمده است . چنان خوشحالى نشان داد كه گوئى يعقوب است و به يوسف گمشدهء خود رسيده است . راستش اين است كه وقتى هم باهم در مدرسه بوديم آشنائى ما حتى به درجهء رفاقت هم نمىرسيد ولى جاى كمترين شك و ترديدى نبود كه احساساتى كه با آن همه سرو صدا به منصهء ظهور مىرسانيد خالى از صداقتى نبود . خوشم آمد و من هم با تأثرى كه عطر يكرنگى پيدا كرده بود از سر مهربانى و صفاى باطن گفتم رفيق ، عمرى است كه يكديگر را نديده‌ايم . راست گفته‌اند كه ديدار يار غابت ابرى است كه در بيابان بر تشنه‌اى ببارد . بگو ببينم در اين مدت چه به سرت آمده است و چه خيالها در ديگ مخيله مىپزى ، چه مىكنى ، و چه كارها مىخواهى بكنى . غمگين به نظر مىآمد . چشمهايش را به ماهيهاى سرخ حوض دوخت و لب و لوچه را بهم آورد و گفت راستش را بخواهى بقول فرخى يزدى :